عاشقانه های برف
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 9 بهمن 1395
زمان :
 10:35 ب.ظ
نظرات |


Image result for snow


گاهی وسوسه می شوم فریاد بزنم:

های! تو که رفتی! لحظه ای درنگ کن! هنوز حرفهای ناگفته دارم.... گاهی دلم عجیب تنگ می شود،

اما؛ به یاد می آورم آنکس که سکوت تو را ندید، فریاد تو را نیز نخواهد شنید.

کسی که میخواست بماند، سر حرفهایش، سر پیمان نانوشته اش، سر هرچیزی که بود یا نبود؛می ماند.

رفتن آسان است. تنها بهانه ای می خواهد و بعد دیگر هیچ...

راستی! شعرهای تو را خوانده ام. دوست دارم خیال کنم مخاطب آنها "من" هستم.

اما نه.... نه بعد از این همه ... بگذریم. امشب یادت افتادم. یاد کودکی هایمان با هم، یاد دوستیِ

بی شیله پیله و به نظر همیشگیمان! چقدر خوب بود حسِ داشتنِ دوستیِ واقعی! با این که

می دانستیم مثلِ دوستیِ برف و شاخه ها، ما نیز به زودی به پایان خواهیم رسید؛ با اینکه

می دانستم با دمیدن اولین آفتابِ بهاری چنان از سر تو پاک می شوم که انگار هرگز بر زندگیت

نباریده بودم...

چقدر بد شد که من از جنس ماسه بودم و تو از جنس موج. من باید می ماندم و تو می رفتی.

هر سال که برفی تازه بر شاخه ات می نشیند و بار عشقی تازه را بدوش می کشی، به یاد بیاور

که سختی و استقامت شاخه های تو از برفِ پارسال است. سرسبزی برگهایت از آب شدنِ دلِ

کسی است که آسان از یاد برده ای. یادت باشد که هر سردی نشانۀ بی مهری نیست. گاهی

سردی نشانه زندگی است و عشق، اگر تو برف باشی!



بهمن 95



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه های برف-دلنوشته عاشقانه-دلنوشته مهتاب-دلنوشته های خودم-


خاطرات پاییزی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 19 مهر 1395
زمان :
 10:21 ب.ظ
نظرات |


http://s7.picofile.com/file/8247140950/%D8%B4%D8%A8_%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8%DB%8C_1_.jpg
این روزها آنقدر به زندگی مشغولم، که زندگی را از یاد برده ام...

گاهی فراموشم می شود مهتاب؛ یاد تو اما، هرگز از یاد نخواهد رفت....

مثل دفترهای خاطراتم؛ گرچه دور ریختم تو را، اما خاطره ها مثل لکه های قهوه ته فنجان سفید،

به مغزم چسبیده اند... گاهی، نامت را همچون نوای گنگ پرنده ای ناشناخته، در گلو می نوازم و

گاه آنقدر از زمان خود دور می شوم که با زمانِ تو یکی می شوم...

گاهی، لحظه ها دلچسبند مثل دانه های سرخ انار وقتی کنار پنجره باران را نگاه میکنم و گاه، تلخ

می شوند مثل فکرهایی که با دانه های تسبیح از میان دستهایم می لغزند و خاطرات تو را یک به یک،

سیاه و سفید، در صحنه های رنگی خواب ها می شمرند...

پاییز آمد و دیگر تو نیستی تا آوازش را به جهان تقدیم کنی... انگار آنقدر برای آمدنش شادی میکردی

که جایت را برای همیشه به او دادی... تمام کتابها را میگردم شاید جایی، گوشۀ برگهای زرد و کهنه شان

نشانی از شازده کوچولویی که سیاره اش را به مقصد ناکجا ترک کرد، پیدا کنم....

یادت گرامی......

ای دوست ای صمیمی، گر می روی خدا را

یاد آر گاه گاهی در ماه روی ما را


مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه-دلنوشته-دلنوشته های خودم-دلنوشته های مهتاب-


دلنوشته خودم "هذیان عشق"
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 27 خرداد 1395
زمان :
 09:55 ق.ظ
نظرات |

http://s6.picofile.com/file/8256004350/57929563901562474106.jpg


چقدر دلم تنگ است،

برای روزهایی که پرنده ای کوچک بودم

مقابل تو می نشستم

منتظر،

تا دانه های محبتت را به پایم بریزی

چقدر حقیر و ضعیف در برابر عشق تو....

تمام وسعت پرواز من

میان شانه های تو بود

مثل هاجر در کوه های سخت دنبال لطافت چشمه می گشتم....

برای روزهایی که گریه هایم ،

ترسِ از دست دادن بود

نه رنجِ آن،

و قلبم از حرارت ترس و اطمینان چون دریا در نوسان

این روزها

دعاهایم شبیه حباب های رنگی آن دستفروش کنار خیابان است

هنوز به هوا برنخاسته، محو می شود

این روزها

پرهای پروازم را چیده ام

تا دنیا را از چشم آدمهای "عمیق" ببینم

دیگر دخترکی در جنگل نیستم

که به شوقِ لمسِ نورِ پری های طلایی رنگ

راه خانه اش را گم می کند......

من هم مثل تو

حساب مژه بر هم زدن هایم را دارم

و تمام قدم هایم را می شمارم

مبادا لحظه ای را در هذیانی به نام "عشق"

میان راه

جا گذاشته باشم.....




مهتاب.الف

تهران
27 خرداد 95

سالگرد روزی تلخ

مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه-دلنوشته-هذیان عشق-


سلام و صبح زیبایت به خیر
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 9 آذر 1394
زمان :
 07:58 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/391/1172527/CYMERA_20151129_220718.jpg

صبح است،صبحی به زیبایی صدای پرنده ها و به آرامش حرم امام رضا.

آغوش گرمِ پتو باز هم وسوسه انگیز است، اما ندایی درون انگشتهایم زمزمه میکند:

فرصت برای خوابیدن زیاد است،اما برای زیستن نه......

خدایا چقدر دلم برایت تنگ شده بود ،بعد از آنکه آن برگهای خشک را زیر پا له کردم،

بعد از آنکه از خیابانی بارها و بارها تنها عبور کردم و
در دنیایم جز صدای خودم هیچ

نبود،به یاد تو افتادم...خسته بودم حتی از خواب.

صبح است و پرنده ها فال مرا میخوانند.شاید امروز سکه ای دیگر با سر و صدا توی دل

قلک سُر بخورد،شاید از کنار زنی بگذرم که هیچوقت به سخنرانی هیچ کسی گوش نداده

است،شاید امروز مردی مرا ببیند که از میان فکرهای سبز و آبیش همچون لکه ای سیاه

میگذرم و چیزی جز صدای خرده سکه ها از من به جا نمی ماند...

(برای خواندن کل مطلب روی عنوان آن یا ادامه مطلب در بالای هر مطلب کلیک نمایید)



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر و دلنوشته خودم-شعر و دلنوشته مهتاب-دلنوشته عاشقانه-


ای رهگذر
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 20 فروردین 1394
زمان :
 09:45 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب



 ای رهگذر که هر شب در کوچۀ خاطراتم قدم میزنی

یادم نیست

آخرین بار کی نشان ماه را بر سینۀ شب آن کوچه دیدم

یا صدای برگها

وقتی ترانۀ باد را زمزمه میکردند

چگونه بود....

ای رهگذر

شبها صدای پایت در خلوت سرم پژواک هزار بال پروانه را دارد

دنیای من

با هر تکانش

فرو میریزد...

دستهایم خاکی است

یادم نیست درون نایلون سیاه چه چیز را

در کوچۀ خاکی جا گذاشتم

وقتی صدای ماشین شهرداری هر لحظه بلندتر و بلندتر میشد.....

من با دستهای خاکی ام

معجزه را به سبزۀ خیالم گره زدم

و ماهی های آرزویم را




مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : دلنوشته-دلنوشته عاشقانه-دلنوشته رهگذر-رهگذر-


اگر ستاره داشتم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 18 مهر 1393
زمان :
 08:31 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب



اگر ستاره داشتم
تمام شامگاه را
برای خوب دیدنِ
بلورهای گیسو اش
به خواب خیمه میزدم
به جز نگاه روشنش
به هیچ زل نمی زدم
اگر ستاره داشتم
درون گاهواره ای
که از صدای غم تهی است
به خواب ماه و آسمان
به ابر می نشاندمش
به عشق می سپردمش
به شوق
مثل زندگی
به سینه می فشردمش

اگر ستاره داشتم......




مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر عاشقانه-شعر ستاره-دلنوشته عاشقانه-دلنوشته-




( تعداد کل صفحات: 10 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

..............................

 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  تست روانشناسی , عکاسی های مهتاب , عکاسی های خودم , دلنوشته عاشقانه , داستان دنباله دار , داستان های مهتاب , دلنوشته , روانشناسی , دانلود آهنگ , آزمون روانشناسی ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات