به اندازه یک ابر
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 سه شنبه 26 تیر 1397
زمان :
 09:38 ب.ظ
نظرات |

Image result for miss you

من به اندازه یک ابر سفید

من به اندازه یک برگ

یک شبنم

یک خواب

من به اندازه رویای شب از چهرۀ تو

سبکم

دلتنگم

....


مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : به اندازه یک ابر-دلتنگی-دلتنگ توآم-دلنوشته-دلنوشته مهتاب-دلنوشته خودم-


شعر آرزو
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 3 مهر 1396
زمان :
 11:32 ب.ظ
نظرات |

http://s6.picofile.com/file/8257675518/photo_2016_06_27_16_30_44.jpg

كاش نقاشی یك دختر شاد

روی شن ها بودم

گذرا اما آزاد آزاد


كاش ابری متراكم بودم

كل پاییز غر می زدم و

بر سر خالیِ این مردم خوشحال

می باریدم


كاش چون سایه لرزان خیالی مبهم

لحظه ای فكر تو را

به جهانی نامعلوم

می دزدیدم


كاش یكبار

فقط یكبار

میشد با عشق

به جهانم كه پر از تنهایی ست

می خندیدم




مهتاب
٣ مهر ٩٦



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر آرزو-شعر مهتاب-مهتاب اطاقی-


نامه خداحافظی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 23 فروردین 1396
زمان :
 11:27 ب.ظ
نظرات |



این نامه من به توست عزیزترینم... حال که روزگاری از رفتن تو میگذرد... میدانم که برای گفتنش دیر

شده است، اما اگر نگویم این بغض تیز گلویم را پاره پاره خواهد کرد. اگر نگویم این غم سنگین تا ابد

روی شانه ام خواهد ماند. نازنین بزرگوارم، چقدر لطیف بودی مثل ابر و وسیع بود دلت، مثل آسمان.

برای تمام خستگی های من جا داشت شانه های مهربانت. و چشم هایت پر بود از درخششی زیبا

به رنگ تمام امیدها و امیدواری های دنیا. با تو انگار زندگی زنده بود، خوشبختی آرام آرام نفس

میکشید و عشق در میان انگشتهایمان خنک و زلال، جاری بود. با تو دنیای کودکانه من، صورتی بود..

اما امروز می بینم مدتهاست رفته ای. مدتهاست رفته ای و از نام تو، جز جنازه ای خشک در میان

خاطراتم یخ زده ام، چیزی باقی نمانده است. هرچه حس بود سوخت و خاکستر شد، هرچه یاد بود

از یاد رفت. رفته ای که بازنگردی، می دانم. هرچه بود فقط خاطره بود و رویا. هرچه بود همیشه

دست نیافتنی بود و دست نیافتنی می ماند. قلبم این بار سنگین را شب و روز به روی زمین به

دنبال خود می کشد. غمی که باید برایش تا اوج آسمان ها فریاد کشید را؛ در سکوت زمزمه میکنم.

کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر روی ماهت را می دیدم و دستهای سفید و گرانبها چون

عقیقت را، در دست می گرفتم و می بوسیدم. کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر در کنار

گام های بلند تو قدم برمی داشتم و هرچه میگفتی با تمام روحم گوش می دادم و صدها بار، با

صدایی که همه عالم بشنوند می گفتم: "دوستت دارم." کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر

 می توانستم بودنت را نفس بکشم؛ و چون شعر، به آغوش مهربان تو برمی گشتم و با تو می مردم.

کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر اسمم را صدا بزنی و بگویی:" شعرت زیبا بود دخترم، مثل

خودت!"


مرتبط با : نامه ها و خاطره ها شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : نامه ای به عزیزترینم-نامه خداحافظی-


افکار آشفته
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 12 اسفند 1395
زمان :
 06:39 ب.ظ
نظرات |

http://s1.picofile.com/file/8264114634/IMG_5477.JPG

سرشارم از فکرهای آشفته که می آیند و می روند... کاش می شد لحظاتی این افکار را متوقف کرد. کاش

می شد
مثلأ یکیشان را توی دست گرفت و از نزدیک صورتش را نگاه کرد. فکر میکنم که این فکرها مثل

حباب های رنگارنگ هستند که از استخر عمیق ذهنم بالا می روند... اما نه، بیشتر شبیه گوی هستند،

رنگارنگ و سنگین وزن. شاید هم شبیه دانه های تسبیح، آن هم از آن تسبیح های عقیق با دانه های

زیبا و خیره کننده. گرچه حتمأ دانه های سیاه هم بینشان کم نیست.

اگر می توانستم فکرهایم را توی دستم نگه دارم، اگر می شد نگذارم از میان مشتم بلغزند و به اعماق امواج

خروشان ذهنم بگریزند، شاید فرصتی پیش می آمد تا یکبار برای همیشه چراغ درونشان را ببینم. روزی

کشف خواهم کرد که درون این دانه های براق و عجیب، چه چیزی است که برقش چشمم را می زند!

روزی آن ها را دانه دانه بر میدارم و توی گلدانی از جنس عشق می ریزم و آنقدر آبشان می دهم که

ریشه هایشان جان بگیرد. شاید بتوانم دوباره رنگشان کنم، شاید بتوانم جابه جایشان کنم.شاید بتوانم...


مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : دلنوشته-دلنوشته خودم-دلنوشته های مهتاب-افکار آشفته-


درختان یخزده
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 14 بهمن 1395
زمان :
 11:56 ق.ظ
نظرات |

http://s3.picofile.com/file/8284764842/Bahman_1395.jpg


همه جا سفید پوش است مثل رویاهای من!

و من به روزهای گرم زیبایی که زیر سایه سار درختان کاج به تماشای آب می نشستیم،

به شبهایی که طعم سرد هندوانه و صدای جیرجیرک ها را می داد،

و به لباس های ریون خنک و رنگارنگ؛ نمی اندیشم!

می خواهم تمامأ برف باشم. فکرهایم، رویاهایم، آرزوهایم، همه سفید هستند و سفید...

دیگر به گذشته ها نمی اندیشم.

نه آفتابش را می خواهم و نه ابرهای شبیه حیواناتش را !

نه به صدای وزش نسیمش لای برگهای سبز دشتهایش می اندیشم و نه به رودهایش.

برای چشم های من تمام منظره پشت پنجره آینده است.

از پشت تپه های سفید و درختان یخ زده، انوار طلایی آفتاب ملایم زمستان را می بینم

و به بهاری که خواهد آمد، امیدوارم.


پنجشنبه
95/11/14



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : درختان یخزده-دلنوشته-دلنوشته مهتاب-


عاشقانه های برف
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 9 بهمن 1395
زمان :
 10:35 ب.ظ
نظرات |


Image result for snow


گاهی وسوسه می شوم فریاد بزنم:

های! تو که رفتی! لحظه ای درنگ کن! هنوز حرفهای ناگفته دارم.... گاهی دلم عجیب تنگ می شود،

اما؛ به یاد می آورم آنکس که سکوت تو را ندید، فریاد تو را نیز نخواهد شنید.

کسی که میخواست بماند، سر حرفهایش، سر پیمان نانوشته اش، سر هرچیزی که بود یا نبود؛می ماند.

رفتن آسان است. تنها بهانه ای می خواهد و بعد دیگر هیچ...

راستی! شعرهای تو را خوانده ام. دوست دارم خیال کنم مخاطب آنها "من" هستم.

اما نه.... نه بعد از این همه ... بگذریم. امشب یادت افتادم. یاد کودکی هایمان با هم، یاد دوستیِ

بی شیله پیله و به نظر همیشگیمان! چقدر خوب بود حسِ داشتنِ دوستیِ واقعی! با این که

می دانستیم مثلِ دوستیِ برف و شاخه ها، ما نیز به زودی به پایان خواهیم رسید؛ با اینکه

می دانستم با دمیدن اولین آفتابِ بهاری چنان از سر تو پاک می شوم که انگار هرگز بر زندگیت

نباریده بودم...

چقدر بد شد که من از جنس ماسه بودم و تو از جنس موج. من باید می ماندم و تو می رفتی.

هر سال که برفی تازه بر شاخه ات می نشیند و بار عشقی تازه را بدوش می کشی، به یاد بیاور

که سختی و استقامت شاخه های تو از برفِ پارسال است. سرسبزی برگهایت از آب شدنِ دلِ

کسی است که آسان از یاد برده ای. یادت باشد که هر سردی نشانۀ بی مهری نیست. گاهی

سردی نشانه زندگی است و عشق، اگر تو برف باشی!



بهمن 95



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه های برف-دلنوشته عاشقانه-دلنوشته مهتاب-دلنوشته های خودم-




( تعداد کل صفحات: 24 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]




 
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

..............................

 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  دانلود آهنگ , آزمون روانشناسی , دلنوشته , تست روانشناسی , دلنوشته عاشقانه , داستان دنباله دار , روانشناسی , عکاسی های مهتاب , داستان های مهتاب , عکاسی های خودم ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic