تبلیغات
شب مهتابــــــــی - مطالب شعر و ترانه
 
پادشاه فصل ها پاییز
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 14 مهر 1395
زمان :
 05:26 ب.ظ
نظرات |

http://s8.picofile.com/file/8269767126/%D8%AA%D9%82%D9%88%DB%8C%D9%85_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2.jpg

 

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.

باغ بی برگی،
روز و شب تنهاست،
با سکوت پاکِ غمناکش.
سازِ او باران، سرودش باد.
جامه اش شولای عریانی‌ست.
ور جز،اینش جامه ای باید .
بافته بس شعله ی زرتار پودش باد .
گو بروید ، هرچه در هر جا که خواهد، یا نمی خواهد .
باغبان و رهگذران نیست .
باغ نومیدان
چشم در راه بهاری نیست
گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد،
ور برویش برگ لبخندی نمی روید؛
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟
داستان از میوه های سربه گردونسای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید .
باغ بی برگی
خنده اش خونیست اشک آمیز
جاودان بر اسب یال افشان زردش میچمد در آن.
پادشاه فصلها ، پائیز ..


مهدی اخوان ثالث



مرتبط با : شعر و ترانه
برچسب ها : شعر پاییز مهدی اخوان ثالث-پادشاه فصل ها پاییز-


بگو دوستم داری-نزار قبانی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 25 تیر 1395
زمان :
 12:50 ق.ظ
نظرات |


http://s7.picofile.com/file/8257675742/photo_2016_06_27_16_30_51.jpg


بگو دوستم‌ داری‌ تا زیباتر شوم

بگو دوستم‌ داری‌ تا انگشتانم از طلا شوند

و ماه‌ از پیشانی‌ام بتابد

بگو دوستم‌ داری‌ تا زیر و رو شوم

تبدیل‌ شوم به‌ خوشه‌ای‌ گندم‌ یا یک نخل


بگو! دل دل نکن ...

بگو دوستم‌ داری‌ تا به‌ قدیسی‌ بدل شوم

بگو دوستم‌ داری‌ تا از کتاب شعرم‌ کتاب مقدس بسازی‌

تقویم‌ را واژگون‌ می‌کنم‌

و فصل‌ها را جابه‌جا می‌کنم‌ اگر تو بخواهی‌



بگو دوستم‌ داری‌ تا شعرهایم‌ بجوشند

و واژگانم‌ الهی‌ شوند

عاشقم‌ باش‌ تا با اسب‌ به‌ فتح‌ِ خورشید بروم‌

دل دل نکن‌

این‌ تنها فرصت من‌ است‌ تا بیاموزم‌

و بیافرینم!


"نزار قبانی"



مرتبط با : شعر و ترانه
برچسب ها : شعر نزار قبانی-بگو دوستم داری-شعر عاشقانه-


شعر سعدی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 10 تیر 1395
زمان :
 11:50 ب.ظ
نظرات |


http://s7.picofile.com/file/8257675676/photo_2016_06_27_16_30_35.jpg

شعری از سعدی


عشق در دل ماند و یار از دست رفت
دوستان دستی که کار از دست رفت

ای عجب گر من رسم در کام دل
کی رسم چون روزگار از دست رفت

بخت و رای و زور و زر بودم دریغ
کاندر این غم هر چهار از دست رفت

عشق و سودا و هوس در سر بماند
صبر و آرام و قرار از دست رفت

گر من از پای اندرآیم گو درآی
بهتر از من صد هزار از دست رفت

بیم جان کاین بار خونم می‌خورد
ور نه این دل چند بار از دست رفت

مرکب سودا جهانیدن چه سود
چون زمام اختیار از دست رفت

سعدیا با یار عشق آسان بود
عشق باز اکنون که یار از دست رفت


مرتبط با : شعر و ترانه


شعر حافظ (فال امروز)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 5 تیر 1395
زمان :
 05:09 ق.ظ
نظرات |





دلی که غیب نمای است و جام جم دارد

 ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد

 به خط و خال گدایان مده خزینه دل

به دست شاهوشی ده که محترم دارد


 نه هر درخت تحمل کند جفای خزان

غلام همت سروم که این قدم دارد

 رسید موسم آن کز طرب چو نرگس مست

 نهد به پای قدح هر که شش درم دارد


 زر از بهای می اکنون چو گل دریغ مدار

که عقل کل به صدت عیب متهم دارد


 ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان

کدام محرم دل ره در این حرم دارد


دلم که لاف تجرد زدی کنون صد شغل

به بوی زلف تو با باد صبحدم دارد

مراد دل ز که پرسم که نیست دلداری

که جلوه نظر و شیوه کرم دارد


ز جیب خرقه حافظ چه طرف بتوان بست

 که ما صمد طلبیدیم و او صنم دارد



مرتبط با : شعر و ترانه


شعر عاشقانه (یغما گلروبی)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 2 آذر 1394
زمان :
 09:37 ق.ظ
نظرات |

http://s6.picofile.com/file/8212492892/CYMERA_20150916_131156.jpg

امروز

چرکنویس یکی از نامه های قدیمی را پیدا کردم

کاغذش هنوز

از آواز آن همه واژه بی دریغ

سنگین بود

از باران آن همه دریا

از اشتیاق آن همه اشک

چقدر ساده برایت ترانه می خواندم

چقدر لبهای تو

در رعایت تبسم بی ریا بودند

چقدر جوانه رویا

در باغاچه بیداریمان سبز می شد

هنوز هم سرحال که باشم

کسی را پیدا میکنم

و از آن روزهای بی برگشت برایش می گویم

نمیدانی مرور دیدارهای پشت سر،چه کیفی دارد !

به خاطر آوردن خوابهای هر دم رویا...

همیشه قدم های تو را

تا حوالی همان شمشادهای سبز سرکوچه می شمردم

بعد برمیگشتم

و به یاد ترانه تازه ای می افتادم

حالا

بعضی از آن ترانه ها

دیگر هم سن و سال سفر کردن توآند

می بینی؟عزیز

برگِ تا نخورده آن چرکنویس قدیمی

دوباره از شکستن شیشه پر اشکِ بعضِ من تر شد

می بینی؟


یغما گلروبی



مرتبط با : شعر و ترانه
برچسب ها : شعر یغما گلروبی-شعر عاشقانه-


یاد تو
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 22 تیر 1394
زمان :
 08:56 ب.ظ
نظرات |




 "یاد تو"




حتی اگر که نیایی،

نبینمت

یادم نمی رود آن مهربانیت

جاری اگر چه نیست

مهر نگاه تو در دیدگان من

می بندم این دو چشم

ظرف خیال خویش

پر می کنم ز قطره قطره ی آن یاد آشنا

از لابه لای صخره گذرهای روزگار

این سنگدل زمانه ی سد کرده راه عشق

من

چکه

چکه

چکه

یاد تو را جمع می کنم

نوشانده آن زلال عاشقی ات را به کام جان

سیراب اگر که نه

این کام خشک را

با قطره قطره یاد تو

تر می کنم مدام




"
کیوان شاهبداغی"



مرتبط با : شعر و ترانه
برچسب ها : شعر یاد تو-شعر-شعر یاد تو از کیوان شاهبداغی-


دانلود آهنگ زیبای ابی - بهت گفتم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 3 تیر 1394
زمان :
 10:54 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب


بهت گفتم نرو گفتی دلیلی داره هر رفتن

بهت گفتم بمون گفتی بهونه ای میخواد موندن

مسیر ِ عشقمون آخر به سمت ِ یك دو راهی رفت

نمیدونم كه بین ما كی راه ُ اشتباهی رفت

♫♫♫

چیه تكلیف ِ قلبی كه یه عُمری با تو سر كرده

كسی كه با تو راه ُ رفت نمیشه بی تو برگرده

تنم جا مونده روو جاده دلم رفته پی سایه ات

زیر ِ هر سقفی كه هستی نگاهی كن به همسایه ات


به جای خالیِه یك عشق نمیشه هرگز عادت كرد

به تو كه راحتی بی من فقط میشه حسادت كرد

همیشه پُشت تو بودم همیشه رو به روم بودی

نخواستم چیزی از دنیا خود ِ تو آرزوم بودی

 





مرتبط با : شعر و ترانه دانلود آهنگ،ترانه یا فیلم و معرفی فیلم یا اشخاص
برچسب ها : دانلود ترانه بهت گفتم ابی-دانلود آهنگ بهت گفتم ابی-دانلود آهنگ ابی-بهت گفتم-دانلود آهنگ بهت گفتم-دانلود آهنگ ابی-


شعر زندگی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 یکشنبه 30 فروردین 1394
زمان :
 08:48 ب.ظ
نظرات |


زندگی خواب لطیفی است که گل می بیند


اضطراب و هیجانی است که انسان دارد


زندگی کلبه ی دنجی است که در نقشه خود


دو سه تا پنجره رو به خیابان دارد


گاه با خنده عجین است و گهی با گریه

گاه خشک است و گهی شر شر باران دارد

زندگی مرد بزرگی است که در بستر مرگ


به شفابخشی یک معجزه ایمان دارد


زندگی حالت بارانی چشمان تو است


که در ان قوس و قزح های فراوان دارد


زندگی ان گل سرخی است که تو می بویی


یک سراغاز قشنگی است که پایان دارد

.....


نمیدونم شاعر این شعر زیبا کیه !
هرکسی هست دمش گرم



مرتبط با : شعر و ترانه
برچسب ها : شعر زندگی-زندگی کلبه دنجی است-




( تعداد کل صفحات: 4 )

[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ]




 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  آزمون روانشناسی , داستان دنباله دار , داستان های خودم , داستان های مهتاب , دانلود آهنگ , تست روانشناسی , دلنوشته عاشقانه , دلنوشته , روانشناسی , عکاسی های خودم ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ