تولدی دیگر
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 سه شنبه 31 شهریور 1394
زمان :
 09:06 ق.ظ
نظرات |

http://s3.picofile.com/file/8212492934/CYMERA_20150916_131229.jpg


امروز تولدمه،با تشکر از دوستان مهربونی که یادشون بود و بهم تبریک گفتن

خدایا ؛

امروز آن جایی نیستم که فک میکردم باشم ؛

امروز همان جایی هستم که باید باشم !

روزها و شبهایم گذشت ... با تصمیم ها و تردیدها ! دل شکستن ها و دل سپردن ها ...گاهی سرد و تاریک ،

گاهی گرم و روشن ! در مسیری که فکر میکردم پایانش را می دانم !رو به نامتناهی ! رو به امواج و بادها !

چقدر زیبا و باشکوه تمام لحظه ها به هم پیوند خورده بود ! نه اشتباهی و نه شکستی .تنها بود هر آنچه که

باید می بود ! مثل یک پازل بزرگ با تصویری از هستی بیکران !هر قطعه دیر یا زود در جای خود می نشیند

دلم میخواد ،پایان داستان هر چیزی  و هر جوری که میخواهد باشد ،پر باشد از با هم بودن هایمان ...



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : خاطره-نامه-تولد 31 سالگی-


عکاسی های خودم-صفحه هشتم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 30 شهریور 1394
زمان :
 10:39 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب

  خلیج فارس- بوشهر (عکاس: مژده جون )

[تصویر: 14393147241.jpg]


  زاگرس

[تصویر: 14388583801.jpg]


مرتبط با : عکاسی های خودم
برچسب ها : عکاسی-عکاسی های خودم-


شعر تابستان بی تو
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 25 شهریور 1394
زمان :
 12:15 ق.ظ
نظرات |




"تابستانم بی تو"


آخرین روزهای تابستانم سرد است بی تو ،نازنین

سهمی ندارم از روزها ...

جز گرداب افکاری رنج آور از گذشته ها و آینده هایی که زنده نیستند،

دست و پازدن

 در تردیدی یأس آور ،

و لحظه هایی که تو را با اسم های مختلف در گوش سکوتم فریاد میزنند....

من خانه ام را ،

قسمت کرده ام با خاطره ها...

و روزهایم را با خواب و شبهایم را با خدا.

هیچ چیزی مال من نیست ،حتی خودِ من

جز خیال تو

 که کسی نمی تواند از روحم جدایش کند.

میتوانم شکنجه گر تو باشم در لحظه های شیرین انتقام

وقتی که شرورانه تو را هزار بار به دار می کشم

و بعد بزرگوارانه هزار بار می بخشم

و تو نیستی

تا لذت و یأسم را

از این شکستن ها وساختن ها

نظاره کنی...


مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر تابستانم بی تو-شعرهای من-شعرهای خودم-شعرهای مهتاب-


داستان شادشاد کوچولو- قسمت چهارم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 23 شهریور 1394
زمان :
 01:02 ب.ظ
نظرات |



اما هرچقدر منتظر می موندن انگار بیفایده بود.با هم رفتن خونه فسقلی و با سبزیجات از خودشون پذیرایی کردن.


درسته که اوضاع خیلی خوب نبود،اما اونها دوتا بچه بودن و نمیتونستن مدت زیادی گرسنگی رو تحمل کنن.شاشاد


به گلهای زرد پلاسیده ای که هنوز پشت گوشش بود نگاه کرد و با به یاد آوردن مادر،چشمهاش پر از اشک شد.


فسقلی که در حال خورد کرده هویج بود گفت:" به نظرت اونها برمیگردن؟من خیلی نگرانم..."شادشاد گفت:"بله


البته که برمیگردن."فسقلی زد زیر گریه و گفت:"امیدوارم زودتر برگردن"شادشاد دلش میخواست اون رو دلداری


بده اما عوضش با هم گریه کردن.چند دیقه بعد کسی در زد.هر دو با عجله به سمت در دویدن.آقا کبوتر پشت در


بود.با دیدن بچه ها گفت:"شما کوچولوها اینجایید؟مادراتون هم همسایه ها رو بسیج کردن که دنبال شما دوتا


بگردن!شما کی برگشتین خونه که من متوجه نشدم؟!"شادشاد گفت:"شما تمام مدت اینجا بودین؟"آقا کبوتر


گفت:" بله.من و خانم کبوتر نمی تونستیم تخم ها مون رو ول کنیم و بریم !برا همین این اطراف چرخ میخوردیم"


فسقلی که هنوز اشک رو گونه هاش بود ،گفت:"مامانهامون کجان؟باید همینجا منتظرشون بمونیم؟"آقا کبوتر


 گفت:"بله .شما همین جا بمونید.من میرم دنبال همسایه ها.باید از نگرانی درشون بیارم!"


مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : داستان دنباله دار-داستان های مهتاب-داستان شادشاد کوچولو-شادشاد کوچولو-داستان های خودم-


عکاسی های خودم-صفحه هفتم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 16 شهریور 1394
زمان :
 10:34 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب

حرم مطهر امام رضا (ع)

[تصویر: 14383698911.jpg]

امامزاده ابوچماقین -ایلام -ملکشاهی

[تصویر: 14388085911.jpg]


مرتبط با : عکاسی های خودم
برچسب ها : عکاسی-عکاسی های خودم-


شعر تقدیر
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 یکشنبه 15 شهریور 1394
زمان :
 04:54 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب





شبهای قدر آمد و رفت و هنوز هم

یا رب چرا خانه دل را نیافتیم؟

گر ماه هم به سر آید چه می شود؟

مایی که ماه را به خیالات بافتیم؟




دلتنگم از همیشه دو رنگی تقدیر


اگر میشد


قرضش میدادم


مداد رنگی هایم را


میشد طرحی تازه بخشید


به امیدهای سرگردانم


اما...


هوای اینجا پر است از بوی رنگ


مثل خانه نوعروس ها


تازه و جذاب اما غمگین


به درازای آینده ای نامعلوم


در من چیزی نیست جز جنگ و بخشایش


گاهی با من


گاهی با او


همچون موجهایی که اوج می گیرند


از بلندای اندام یکدیگر


می شکنند سرشار از خشم


و برمیگردند به آغوش هم


با مشتهای پر از سنگریزه


چیزی نیست،


برای ترسیدن


من میسازم


با باختن های هر روزم


و از نو متولد می شوم


مثل گلهای یک روزه


هر روز میرا


اما سرشار از حس لطیف بودن...


هوای این شهر عجب سنگین است


ستاره ها


دفن شده اند در من


و ماه


هنوز می درخشد


بدون غروب!


روی پاهای لرزانش می ایستد


و به شاخه های شکسته


فرو رفته در قلبش


تکیه می دهد


این است تقدیر ...






مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر تقدیر-شعرهای من-شعرهای خودم-شعرهای مهتاب-




( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]




 
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

..............................

 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  عکاسی های مهتاب , عکاسی های خودم , دانلود آهنگ , دلنوشته عاشقانه , داستان دنباله دار , روانشناسی , داستان های مهتاب , دلنوشته , تست روانشناسی , آزمون روانشناسی ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic