تبلیغات
شب مهتابــــــــی - مطالب خرداد 1394
 
داستان شادشاد کوچولو-قسمت اول
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 27 خرداد 1394
زمان :
 10:56 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب



این داستان کوچولوانه تقدیم به شادی کوچولوی گلم و بقیه بچه های کودک و نوجوان گل 

روزی روزگاری در جنگل های زیبای بلوط ،جای سرسبزی که بهش میگفتن "عروس زاگرس" سنجاب کوچولویی 

 به اسم "شادشاد" با مادرش به خوبی و خوشی زندگی میکرد.آپارتمان اونها درخت بلوط کهنسال و بزرگی بود

 که ده ها طبقه پر شاخ و برگ داشت و اونها اونجا دوستان خوبی داشتن که هر روز بهشون سر

 میزدن..

بالاترین طبقه مال آقا کلاغه بود که واحد بالایی روی یه شاخه کلفت برای خودش خونه مجردی کوچیکی

ساخته بود ،طبقه زیر اونها خانواده کبوترا بودن که شبانه روز مراقب تخم های سفید کوچولوشون بودن و زیاد

فرصت نمیکردن با همسایه ها رفت و آمدن کنن.وسط شاخه ها روی تنه اصلی درخت سوراخی بود که شادشاد

با مادر مهربونش خونه قشنگشون رو ساخته بودن.خونه ای تو درتو با دوتا سوراخ که ازشون به عنوان اتاق خواب

استفاده می شد.خانم خرگوش که پای درخت ،زیرهمکف باشیش تا بچه قد و نیم قدش زندگی می کرد و سالها

بود که به خاطر معلولیت شوهرش ،خودش تمام کارها رو انجام میداد و خرج زندگی رو در می آورد.





مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : داستان دنباله دارکودکانه-شادشاد کوچولو-


آتش سوزی جنگل های ایلام
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 15 خرداد 1394
زمان :
 03:58 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

عکس هایی از جنگل های بلوط زیبای عروس زاگرس که دارن نابود میشن.....







ادامه عکس ها ........


مرتبط با : نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : خاطره-


قاب چشمان تو
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 یکشنبه 10 خرداد 1394
زمان :
 11:54 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب




شب رسید و من و تو همسفر رویاییم


یکه تازیم در این عرصه بی دستآورد

آن نسیمی که از دشت گل و شعله رسید

به خیالات شبم،خواب تو را می آورد

.......

ماه تابید و وجودم همه رویایی شد

پر شد از قصه عشق و هوس و رویاها

وای افسوس که صبح آید و چون طوفانی

می شود خاطره های شب ما باز تباه

......

گرچه از تیرگی شامگهان میترسم

آرزو دارم نوری به خیابان نرسد

همه خاطره هایی که من از ما دارم

مثل احساس قشنگم به پایان نرسد

.......




مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعرهای مهتاب-شعر خودم-شعر قاب چشمان تو-قاب چشمان تو-


 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  داستان دنباله دار , تست روانشناسی , آزمون روانشناسی , عکاسی های خودم , دلنوشته عاشقانه , روانشناسی , داستان های مهتاب , داستان های خودم , دلنوشته , دانلود آهنگ ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ