شعر تنهایی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 25 مهر 1393
زمان :
 08:45 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/391/1172527/CYMERA_20141014_205233.jpg

سلام دوستان.انقدر از عکس بالا خوشم اومد که تصمیم گرفتم براش یه شعر بسرایمو همه سعیم رو کردم اما بهتر از این از آب در نیومد و میدونم که به ویرایش جدی نیاز داره!!!مخصوصأ بیت آخرش

رفتی و تا امروز
مانده ام من تنها
پر نکرده است،ای دوست
هیچکس جای تو را
***

از سکوتش پیداست
کلبه دل خالی است
پس چرا می گویند:
"هیچکس تنها نیست"؟
***

همه تنها هستیم
گرچه در یک دنیا
همه در یک خانه
گرچه یک جا هستیم
***

هرکسی می گرید
چشم هایش خشک است
هر کسی می خندد
خنده اش تو خالی است
***





مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر مهتاب-شعر خودم-شعر عاشقانه-شعر تنهایی-


دلگیرم از این دنیا
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 24 مهر 1393
زمان :
 01:02 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/391/1172527/CYMERA_20141014_211402.jpg

خدایا...خیلی دلم گرفته.تو واتس آپ دوستان برام یه فیلم فرستادن از دخترایی که توسط پدرشون بی رحمانه به قتل رسیدن...و میدونم که تو قانون ما پدر رو به جرم کشتن بچه هاش اعدام نخواهند کرد!!!!از وقتی اونو دیدم حالم واقعأ بد شده...
خدایا چطور میشه تو این دنیای کوچیک چنین اتفاقهایی بیافته و تو خبردار نشی؟!شایدم میدونی و اهمیت نمیدی؟خدایا اینا قانون توئه؟این بی عدالتی ها؟یعنی تو واقعأ دلت برای اون دختر کوچولوی بیگناهی که زندگیش بدست یه مرد خودخواه به پایان میرسه،نمی سوزه؟و برای خیلی آدمهای مظلوم دیگه،یا حتی حیوانات مظلوم...
ای کاش کاری از دست من برمیومد،اما منم فقط یه ذره ناچیزم تو این دنیا...
جز این که غمگین بشم و اعتراض کنم،کار دیگه ای ازم برنمیاد...
اینجا داره بارون قشنگی میباره،یکی دو روزی میشه که


مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : نامه-دلنوشته-خاطره-دردنامه-


دانلود کتاب صوتی آیین جان(بصورت فایل های جداگانه)فایل 11 تا 15(پایان)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 23 مهر 1393
زمان :
 09:22 ب.ظ
نظرات |

http://static.mihanblog.com//public/user_data/user_files/391/1172527/CYMERA_20141014_205645.jpg

با سلام.دوستان عزیزم در این پست میخوام لینک دانلود فایل های جداگانۀ کتاب آیین جان برای دوستانی که نتونستن کتاب رو بصورت یکجا در قالب فایل zip دریافت کنن،قرار بدم.(15 فایل)
امیدوارم مورد توجهتون واقع بشه و ازش استفاده ببرین.(فایل 11 تا 15)

کتاب زیبای آیین جان توسط دن میلمن نوشته شده و مترجم آن نیکی کهن مویی است.داستان در مورد ملاقات شخصیت اصلی کتاب با پیر دانایی است که در کوهستان زندگی میکند.این پیر دانا زنی است که چشم دل انسان ها را به روی واقعیت هستی باز میکند و در واقع نمادی از خرد ناخودآگاه ماست.

متن پشت جلد:

داستان تمثیلی آیین جان به اکتشاف راز هستی و قوانین روحانی شکل دهنده و حاکم بر آن می پردازد و روش هایی کاربردی برای ایجاد معنا و تعیین راه در زندگی ارائه می دهد.راوی در کوه با پیرزن خردمندی ملاقات میکند که او را به سفری اودیسه وار در جهان روح می برد.این زن با داستان ها،آزمون ها و تجربه های این سفر وحشی،قوانین بنیادین تعادل،انتخاب،پیشرفت،حضور،شفقت،ایمان،توقع،شرافت،عمل،چرخه ها،تسلیم و وحدت را بیان می کند.آیین جان روشنگر راهی است به سوی آرامش درونی و توانایی نهان انسان برای رسیدن به معنایی ژرف تر از معنا،ارتباط و هماهنگی با سراسر جهان خلقت.

این کتاب می تواند در سفر زندگی از بهترین همسفران هر خواننده ای باشد.

این کتاب صوتی رو فقط از وبلاگ شب مهتابـــــــی میتونید دانلود کنید!

آیین جان 11

آیین جان 12

آیین جان 13

آیین جان 14

آیین جان 15




مرتبط با : روانشناسی (راه رسیدن به رویاها/خودشناسی/معرفی کتاب/سخنان بزرگان) دانلود کتاب(روانشناسی/شعر/رمان) و معرفی کتاب
برچسب ها : دانلود کتاب آیین جان-آیین جان-نویسنده دن میلمن-دانلود کتاب صوتی-دانلود کتاب روانشناسی-


اگر ستاره داشتم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 18 مهر 1393
زمان :
 09:31 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب



اگر ستاره داشتم
تمام شامگاه را
برای خوب دیدنِ
بلورهای گیسو اش
به خواب خیمه میزدم
به جز نگاه روشنش
به هیچ زل نمی زدم
اگر ستاره داشتم
درون گاهواره ای
که از صدای غم تهی است
به خواب ماه و آسمان
به ابر می نشاندمش
به عشق می سپردمش
به شوق
مثل زندگی
به سینه می فشردمش

اگر ستاره داشتم......




مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر عاشقانه-شعر ستاره-دلنوشته عاشقانه-دلنوشته-


باورش سخت است
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 17 مهر 1393
زمان :
 09:40 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب

باورش سخت است....امروز هم یکی از آن روزهاست...روزهای دردناک نمیدانم ها...پشت به پنجره ایستاده ام و به تاریکی محزون خانۀ عروسکها می نگرم.غنچه ها هنوز هم می رویند اما آفتاب دیگر با حرارت نمی سوزد.در باورم نمی گنجد که هنوز نسیم روی تپه هایی که از بدرقۀ بهار برگشته اند،شادمانه جست و خیز می کند.هنوز زندگی زیر گلبرگهای لطیف،نفس می کشد،هنوز از خانۀ همسایه بوی قورمه سبزی می آید!انگار هیچ اتفاقی نیافتاده ،هیچکس با من تا انتهای آن کوره راه سنگلاخ نیامده و هیچکس هنوز آن فاضلاب کثیف را که روی موزائیک های خیابان می ریزد،ندیده است...

هر شب می بینم؛پرده های مختلفی از این نمایش مخوف را...هر بار بر چهره ام ماسکی جدید دارم اما نقشم یکی است...با اشتیاق و امید،میروم تا آخر راه و به جایی میرسم که فراموش میکنم از کجا آمده بودم و چرا؟گاهی زمستان است و بر پرده برفهای مصنوعی می ریزند و سرما وجودم را در برمیگیرد؛گاهی شب است و لباس نازکی به تن دارم،گاهی نیز هوا جوری است که نمیتوان زمان را حدس زد!هر بار من به دنبال راهی میگردم برای



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : خاطرات کودکی-دلنوشته-خاطره-نامه-


بودن های عاشقانه
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 11 مهر 1393
زمان :
 10:43 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب


 

گاهی بودن

تنها،
  
در سکوتی خلاصه می شود
  
که لحظات عاشقانه را

به تماشای دستهای یکدیگر دعوت میکند....

   عشق هر صبح بر روی بام خانه فریاد نمی زند

           هر شب در ریتم تند موسیقی و هوس نمی رقصد

مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه-شعر عاشقانه-با هم بودن-


گناهان کبیره کدام ها هستند؟
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 سه شنبه 8 مهر 1393
زمان :
 05:15 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب


یک حکایت آموزنده:

مردی داشت در جنگل‌های آفریقا قدم می زد که ناگهان صدای وحشتناکی که دایم داشت بیشتر می شد به گوشش رسید. به پشت سرش که نگاه کرد دید شیر گرسنه‌ایی با سرعت باورنکردنی دارد به سمتش می‌آید و بلافاصله مرد پا به فرار گذاشت و شیر که از گرسنگی تورفتگی شکمش کاملا به چشم می‌زد داشت به او نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد که ناگهان مرد چاهی را در مقابل خود دید که طنابی از بالا به داخل چاه آویزان بود. سریع خود را به داخل چاه انداخت و از طناب آویزان شد.تا مقداری صدای نعره‌های شیر کمتر شد و مرد نفسی تازه کرد متوجه شد که در درون چاه اژدهایی عریض و طویل با سری بزرگ برای بلعیدن وی لحظه‌شماری می‌کند. مرد داشت به راهی برای نجات از دست شیر و اژدها فکر می‌کرد که متوجه شد دو موش سفید و سیاه دارند از پایین چاه از طناب بالا می‌آیند و همزمان دارند طناب را می‌خورند و می‌بلعند. مرد که خیلی ترسیده بود با شتاب فراوان داشت طناب را تکان می‌داد تا موش‌ها سقوط کنند اما فایده‌ایی نداشت و از شدت تکان دادن طناب داشت با دیواره‌ی چاه برخورد می‌کرد که ناگهان دید بدنش با چیز نرمی برخورد کرد. خوب که نگاه کرد دید کندوی عسلی در دیواره‌ی چاه قرار دارد و دستش که آغشته به عسل بود را لیسید و از شیرینی عسل لذت برد و شروع کرد به خوردن عسل و شیر و اژدها و موش‌ها را فراموش کرد که ناگهان از خواب پرید.
خواب ناراحت‌کننده‌ای ی بود و تصمیم گرفت تعبیر آن را بیابد و نزد عالمی رفت که تعبیر خواب می‌کرد و آن عالم به او گفت تفسیر خوابت خیلی ساده است:
شیری که دنبالت می‌کرد ملک الموت(عزراییل) بوده...
چاهی که در آن اژدها بود همان قبرت است...
طنابی که به آن آویزان بودی همان عمرت است...
و موش سفید و سیاهی که طناب را می‌خوردند همان شب و روز هستند که عمر تو را می‌گیرند...
مرد گفت ای شیخ پس جریان عسل چیست؟
گفت: عسل همان دنیاست که از لذت و شیرینی آن مرگ و حساب و کتاب را فراموش کرده‌ای
...


با سلام خدمت دوستان عزیز و خوانندگان پر مهر شب مهتابــــــی،امروز میخوام پُست جالبی براتون بذارم در مورد گناهان کبیره!که بعد از خوندن حکایت بالا به نظرم جالب و مفید اومد!

گناهان کبیره گناهانی هستند که خداوند در قرآن برای مرتکب شونده آنها آتش جهنم را با قطعیت وعده داده و از دیدگاه امام خمینی شامل مواردی میشن که در ادامۀ مطلب اونها رو براتون نوشتم:

 




مرتبط با : پیامک و دلنوشته (فلسفی/عاشقانه/روانشناسی)
برچسب ها : حکایت مرگ-گناهان کبیره-گناهان کبیره از دیدگاه امام خمینی-داستان مرگ-دلبستگی به دنیا-


داستان اسرار آینه-قسمت دوم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 یکشنبه 6 مهر 1393
زمان :
 10:23 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

http://s6.picofile.com/file/8217300892/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87.jpg
شب که شد به دادا کمک کرد تا رخت خوابهاشون رو توی تراس پهن کنه.تا پاسی از شب زیر نور
زرد تک لامپ تراس نشستن و صحبت کردن.هانا در مورد مادرش و خواهرهاش حرف زد و یه
کمی هم در مورد سعید.دادا با مهربونی گوش میداد و بعد شروع کرد از خاطرات گذشته صحبت
کردن.هانا
درازکشیده و در حالی که سرش رو روی زانوی مادربزرگ گذاشته بود به حشراتی نگاه
میکرد که دور لامپ وز وز میکردن.صدای چرخش باد بین شاخه های درختها شنیدنی بود.دادا به
آسمان نگاه کرد و گفت:"اون ستاره ها رو می بینی؟"-"آره..خیلی قشنگن."-"هر وقت نگاهشون
میکنم یاد بچگی هام می افتم،یادِ اولین روزی که به اینجا اومدیم...اون موقع شیش هفت سالم
بیشتر نبود."هانا گفت:"این خونه باید خیلی قدیمی باشه ولی اینطور به نظر نمیاد."



مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : داستان دنباله دار-داستان های مهتاب-داستان های خودم-اسرار آینه-


 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  آزمون روانشناسی , دانلود آهنگ , داستان دنباله دار , روانشناسی , داستان های مهتاب , دلنوشته , تست روانشناسی , داستان های خودم , عکاسی های خودم , دلنوشته عاشقانه ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ