تبلیغات
شب مهتابــــــــی - مطالب فروردین 1393
 
داستان گناه من-قسمت هفدهم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 یکشنبه 31 فروردین 1393
زمان :
 11:17 ق.ظ
نظرات | ادامه مطلب

گناه من-مهتاب اطاقی

فردای اون روز دو خواهر لباس پوشیدن که به دیدن شهرام برن.مهسا احساس خوبی داشت و حس میکرد این قضیه داره ختم به خیر میشه،اما هرچقدر فکر میکرد دلیلی منطقی برای این احساسش پیدا نمی کرد.شاید به خاطر این بود که دیگه مجبور نبود تنهایی بار این همه غم و غصه و فکر و خیال رو به دوش بکشه و ویریا خواهر کوچیکتر و بهترین دوستش باهاش شریک شده بود.میدونست که ویریا دختر عاقلیه و همیشه برای مشکلات راه حل های منطقی پیدا میکنه.حتی اگه برای مشکل مهسا راه حلی پیدا نمیشد همین که ویریا پشتش بود براش یه جور دلگرمی به حساب می اومد.خدارو شکر کرد که بالاخره بعد از مدتها تونسته شبی رو بدون گریه کردن به صبح برسونه.از بودن کنار خواهرش اونقدر خوشحال بود که متوجه نشد مردی داره تمام مسیر رو بدنبالشون میاد!به مغازه شهرام رسیدن.ویریا حسابی توپش پر بود!داخل که شدن شهرام در حال صحبت با پسری همسن و سال خودش بود.با دیدن دخترها زیر لبی چیزی به اون پسر گفت،پسر هم برگشت و پوزخند مسخره ای زد،بعد خدافظی کرد و سلانه سلانه از کنارشون رد شد و از مغازه بیرون رفت.شهرام ویریا رو که دید لبخند روی لبش خشکید.متوجه شد که مهسا قصد نداره چیزی که میخواد رو در اختیارش بذاره.


مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : داستان گناه من-داستان های مهتاب-داستان دنباله دار-


دانلود کتاب صوتی آیین جان
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 27 فروردین 1393
زمان :
 12:14 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

Photo: ‎وقتی زیر سایۀ خدا می شینی،
دیگه آفتاب روزگار سیاهت نمیکنه........‎

کتاب زیبای آیین جان توسط دن میلمن نوشته شده و مترجم آن نیکی کهن مویی است.داستان در مورد ملاقات شخصیت اصلی کتاب با پیر دانایی است که در کوهستان زندگی میکند.این پیر دانا زنی است که چشم دل انسان ها را به روی واقعیت هستی باز میکند و در واقع نمادی از خرد ناخودآگاه ماست.

متن پشت جلد:

داستان تمثیلی آیین جان به اکتشاف راز هستی و قوانین روحانی شکل دهنده و حاکم بر آن می پردازد و روش هایی کاربردی برای ایجاد معنا و تعیین راه در زندگی ارائه می دهد.راوی در کوه با پیرزن خردمندی ملاقات میکند که او را به سفری اودیسه وار در جهان روح می برد.این زن با داستان ها،آزمون ها و تجربه های این سفر وحشی،قوانین بنیادین تعادل،انتخاب،پیشرفت،حضور،شفقت،ایمان،توقع،شرافت،عمل،چرخه ها،تسلیم و وحدت را بیان می کند.آیین جان روشنگر راهی است به سوی آرامش درونی و توانایی نهان انسان برای رسیدن به معنایی ژرف تر از معنا،ارتباط و هماهنگی با سراسر جهان خلقت.

این کتاب می تواند در سفر زندگی از بهترین همسفران هر خواننده ای باشد.

این کتاب صوتی رو فقط از وبلاگ شب مهتابـــــــی میتونید دانلود کنید!




مرتبط با : روانشناسی (راه رسیدن به رویاها/خودشناسی/معرفی کتاب/سخنان بزرگان) دانلود کتاب(روانشناسی/شعر/رمان) و معرفی کتاب
برچسب ها : روانشناسی-دانلود کتاب-کتاب صوتی-کتاب روانشناسی-


اینها حرفهای دلم بود
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 23 فروردین 1393
زمان :
 09:09 ب.ظ
نظرات |

چقدر بهار قشنگهspeaker phone leaf

توی مسیر خونه تا محل کار که حدودأ چهل دیقه طول میکشه-از وسط کوه های سرسبز عبور میکنم.سبزه ها رو می بینم که نسبت به روزای اول بهار،خیلی بلندتر و سبزتر شدن.آسمون رو که آبی و قشنگه با تیکه های سفید و تپل ابرهای کومولوس!هوا اونقدر لطیف و روحنوازه که هوس میکنم شیشه ماشین رو بکشم پایین،تا کمر بیام بیرون و موهامو تو باد باز بذارم.این کارو میکنم،اما تو خیالم!

تو خیالم توی دشت های سرسبز می دوم،تک تک گل ها رو بغل میکنم و درختها رو می بوسمآسمون رو با نوک انگشتام نوازش میکنم و مثل یه قاصدک خودمو به دست نسیم میسپارم.چقدر قشنگه دیدن زنده شدن طبیعت بعد از اون همه برف و سرما و خشکی....مثل این می مونه که بعد از یه انتظار طولانی عشقت رو بتونی ببینی و بغل کنیمثل این میمونه که با بهترین دوستت تو خیابون قدم بزنی.یا اجازه بدی که مادرت دوباره مثل دوران کودکیت،موهاتو شونه بزنهbabies smileyچقدر این روزها قشنگه......زندگیم مثل یه رمان مهیج شده،از اون رمان هایی که آدم اصلأ دلش نمیخواد وسط کار زمینشون بذاره و هرچقدر هم طول بکشه مهم نیست!فقط نمیدونم پایان این قسمت داستان چیه؟امسال هم مثل پارسال برام سال خوبی هست یا نه؟پارسال واقعأ عالی بود.....پر از اتفاقات قشنگ و شاد کننده که هیچ وقت نمیتونم فراموششون کنم!پیرالسال هم خوب بود!نسبت به سال های قبلش میشه گفت عالی بود!امیدوارم امسال هم عالی باشه،نه فقط برای من،برای همه......




مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : خاطره-نامه-دلنوشته-


داستان گناه من-قسمت شانزدهم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 23 فروردین 1393
زمان :
 02:07 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

گناه من-مهتاب اطاقی

با چند سرفۀ پیاپی آبی رو که قورت داده بود بیرون ریخت.زن گفت:"الآن بهتری؟"مهسا سرشو به علامت مثبت تکون داد.زن کمکش کرد که بلند شه:"میخوام بشینم....نمیتونم سرپا وایسم...سرم گیج میره"زن گفت:"خیس آب شدی.بهتره تا سرما نخوردی بیای تو ماشین من لباساتو عوض کنی.میخوای برسونمت خونتون؟"مهسا گفت:"نه خودم میرم...مرسی"زن گفت:"نمیخواد تعارف کنی.داری می لرزی."مهسا گفت:"ممنونم ازتون.اما چطور تو این تاریکی منو دیدین؟"زن گفت:"راستش من اصلأ متوجه نشدم رفتی تو آب.یه آقایی بهم گفت داری غرق میشی.ازم خواست بیام کمکت کنم......"مهسا زمزمه کرد:"یه آقایی؟.......چه شکلی بود؟"زن گفت:"هوا تاریک بود......ندیدمش.بیا دختر...ماشینم نزدیکه".اما مهسا بدون توجه به حرفهای زن کیفش رو از زمین برداشت و در حالی که دوباره تشکر میکرد،به سمت جاده رفت.سرتاپا خیس بود و باد که بهش میخورد سرمای بدی تمام وجودشو در بر میگرفت.با تن لرزان پیاده یک خیابان رو طی کرد.احساس کرد تبدیل به یه شبح شده و هیچکس اون رو نمی بینه.به سبکی باد بود و میتونست همونطور که داره آهسته قدم برمیداره پاشو بلند کنه و از زمین فاصله بگیره.تو اون هوای تاریک بر فراز خیابون اصلی و شلوغ شهر پرواز کنه و مردم و چراغهای خیابون رو از اون دور دورا نگاه کنه.زمانی که حس کرد لباسهاش صندلی هیچ ماشینی رو خیس آب نمیکنن تاکسی گرفت و به خونه برگشت.کلید داشت و مجبور نشد زنگ خونه رو بزنه.
خوشبختانه مادر تو آشپزخونه بود و اصلأ مهسا رو ندید.ویریا هم خونه نبود.تنها کسی که ممکن بود اون رو ببینه داداش کوچیکش مُبین بود که اون هم مشغول تماشای برنامۀ کلاه قرمزی از تلویزیون بود.یک سلام بلند گفت و یکراست به اتاق خودش رفت.مادر از تو آشپزخونه با صدای بلند جواب سلامش رو داد و گفت:"بیا شامتو بخور تا سرد نشده"مهسا پرسید:"چی درست کردی؟"و بعد لباسهاش رو درآورد و با حوله حسابی خودش رو خشک کرد.مادرش گفت:"استمبولی."

مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : گناه من-داستان گناه من-داستان های مهتاب-داستان های خودم-


بهار با ما آغاز می شود(دلنوشته مهتاب)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 20 فروردین 1393
زمان :
 11:10 ب.ظ
نظرات |



بهار چقدر آرام در گوش پنجره ها تازگی را زمزمه میکند.در دستان این دشت سبز و سرخ،همچون گلی نوروئیده به روی شاخه ای تر،آسوده به ترانه های بهاری نسیم گوش سپرده ام.اینجا بین من و او فاصله ای نیست.....مثل دو ساقۀ سبزیم پیچیده در برگهایی خواب آلود،غرق بوسه های خیس به تلألویی که از شرق طلوع میکند می نگریم.سر فرو برده در میان بازوان یکدیگر،خمیازه می کشیم و به یک روز تازه برای زیستن لبخند میزنیم.......نام یکدیگر را به زبان می آوریم و شبنم روی گونه هایمان می نشیند.مثل نسیم با صدای خش خشی آرام می خندیم و هر آنچه را که بوئیدنی است از روی زمین برمیداریم و در آغوش آسمان رها می کنیم.در کنار هم بعد از این خواب زمستانی طولانی بار دیگر به تماشای جهان می نشینیم.

نازنینم!دنیا پر است از شکوفه های رنگارنگ که در این فصل آرام از شاخه جدا می شوند و می شود آنها را بوئید و لمس کرد و به یاد آورد که همیشه زندگی در دستان عشق جاری است......آنجا که دلی به یاد کسی می تپد،میتوانم تورا پیدا کنم که مرا صدا میزنی و کنار برکه به انتظار من می نشینی با چوب ماهیگیری در دست و اشتیاقی فراوان که در تنگ چشمانت لیز میخورد.میتوانی در آغاز این فصل مرا ببینی همچون گیسوی مواج دختری از جنس رویاهای نوپا،به روی سبزه های نورسته می رقصم و نام تورا آواز میخوانم.

من اینجا هستم میان انگشت های تو می لغزم،تا زمانی که مرا به تنگ قلبت برگردانی......و تو آنجایی،پشت آن پنجره که در تمام طول زمستان به روی خود بسته بودمش.لای پیچکی قوی و حریص از دیوار خانه ام بالا آمده ای و میتوانم چهرۀ پر از درخششت را ببینم که پر است از داستان های تازه از عشق های کهن.پنجره ام را به رویت باز میکنم تا بیایی ، مرا در برگیری ، هردو سبز شویم و جوانه دهیم.




مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب


 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  دلنوشته , دلنوشته عاشقانه , عکاسی های خودم , دانلود آهنگ , آزمون روانشناسی , تست روانشناسی , داستان دنباله دار , داستان های مهتاب , داستان های خودم , روانشناسی ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ