تبلیغات
شب مهتابــــــــی - مطالب اسفند 1392
 
عشق زیباست(خاطره)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 28 اسفند 1392
زمان :
 12:02 ق.ظ
نظرات |



تو انقلاب داشتم تنها قدم میزدم.دنبال خرید کتاب خاصی بودم و به جز اون به هیچ چیز دیگه ای فکر نمیکردم.مردم از کنارم میگذشتن.چهره های همه بی تفاوت و خونسرد بود.انگار هرکسی سرش به کار خودش گرم بود...تو همین حال و هوا صدای مردونه ای رو از پشت سرم شنیدم که با خوشحالی و از عمق دلش گفت:"کجا بودی مریم؟این هفته که نبودی تو انقلاب که راه میرفتم خیلی تنها و بی کس بودم،همش گریه میکردم"ناخودآگاه سرم رو بلند کردم تا ببینم صاحب صدا کیه؟و مردی رو دیدم با صورت آفتاب سوخته و دستهای زمخت و سختی کشیده.شاید یه کارگر ساده بود یا یه پادوی رستوران.از اون مردایی که از بچگی یاد میگیرن یه مرد باشن،اونهایی که دستهاشون به جای شمشیرهای اسباب بازی یا دستۀ پلی استیشن با گچ و سیمان و بارهای سنگین آشناست و پاهاشون به جای رکاب دوچرخه و یا گرمای تخت خواب،با مسیرهای سخت بین خونه تا محل کار !و به روبه روم نگاه کردم،تا مریم رویاهاش رو ببینم.حتمأ دختر زیباییه این مریم خانوم که دل این مرد رو این جوری برده بود!

دیدم که از بین جمعیت دختری با لبخند اومد بیرون.مثل بقیۀ دخترها رژلب داشت و زیر روسریش کلیپس بزرگی به موهاش زده بود!لباس هاش رنگارنگ بود و مندرس!سن و سال زیادی نداشت اما دور چشمهاش خط های زیادی بود که هر خط برای خودش حکایتی داشت!یک خط شاید داستان خیاطی کردن تا نصفه های شب بود!و خط دیگه گریه های شبانه به خاطر آرزوهای دور و دراز و دست نیافتنی!و بقیۀ خطوط سالهای به سختی گذشتۀ کودکی و نوجوانی!

بهم که رسیدن دست همدیگه رو گرفتن و قدمهاشون رو آرومتر کردن.بعد انگار همۀ آدمها و ماشین ها و کلأ هر موجود متحرکی که تو اون صحنه بود،سرجاش خشک شد و فقط این دو نفر بودن که تو خیابون انقلاب کنار هم راه میرفتن و نگاه هاشون پر از محبت صادقانه به همدیگه بود....

با خودم فکر کردم:"عشق چقدر زیباست!که هرچیزی که رنگ عشق رو به خودش بگیره تا بدین حد زیبا میشه........"


خاطره ای از مهوش جون



مرتبط با : نامه ها و خاطره ها
برچسب ها : عشق زیباست-خاطره-خاطره مهوش-


سال نو مبارک(دلنوشته مهتاب)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 پنجشنبه 22 اسفند 1392
زمان :
 09:18 ب.ظ
نظرات |


اگه میتونستم قصه زندگیمو پاک کنم و از اول بنویسمش،

اسم خیلی هارو پاک میکردم،

و اسم خیلی کسای دیگه رو جاودانه!

بعضی حرفهارو هرگز نمیزدم

و بعضی ناگفته هامو میگفتم،

برای خیلی اتفاق ها اشک نمیریختم

و برای بعضی اتفاقهایی که ساده از کنارشون گذشتم،سوگواری می کردم......

اگه یه همچین فرصتی داشتم

لحظه هایی که همراه دوستانم بودم رو به خندون اونها میگذروندم

نه به ایراد گرفتن به منظور تصحیح عیب هاشون!

به جای ساعتها وبگردی،کمی کنار مادرم می نشستم و صورتش رو قبل از اونکه پر از چین بشه خوب نگاه میکردم،

به جای التماس کردن به کسی که رفت،

بودن کسانی که کنارم موندن رو شکر می گفتم،

عطری رو که برای روز مبادا نگهداشته بودم به خودم میزدم و بهترین لباسهامو برای دل خودم می پوشیدم،

به جای نشستن پشت یک میز و نگاه کردن فیلم میرفتم بیرون و زندگی میکردم!

آغاز سال جدید،یه فرصت تازه است

برای نو کردن زندگیمون

نه فقط نو کردن لباسها،مدل مو یا دکوراسیون خونه!

سال نو مبارک

 

مهتاب.الف



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه-دلنوشته-دلنوشته های خودم-دلنوشته های مهتاب-


یک دلنوشتۀ عاشقانه !
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 19 اسفند 1392
زمان :
 09:06 ب.ظ
نظرات |



در حضور دیگران می گویم تو محبوب من نیستی

و در ژرفای وجودم می دانم چه دروغی گفته ام

میگویم میان ما چیزی نبوده است

تنها برای این که از درد سر به دور باشیم

نقش دلقکی را بازی می کنم، عشق من

و در این بازی شکست می خورم و باز می گردم

زیرا که شب نمی تواند، حتی اگر بخواهد

ستارگانش را نهان کند

و دریا نمی تواند، حتی اگر بخواهد، کشتی هایش را

 

نزار قبانی



مرتبط با : پیامک و دلنوشته (فلسفی/عاشقانه/روانشناسی)
برچسب ها : دلنوشته عاشقانه-دلنوشته-


فصل بهار(شعر مهتاب)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 یکشنبه 18 اسفند 1392
زمان :
 06:09 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب




من را نگاه کردی و فصل بهار شد

فصل بهار آمد و لبخند جان گرفت

بر بام دوستی کبوتر امید خانه ساخت

دستان آسمان تب رنگین کمان گرفت


آمد صدای پنجره هایی که می خورند

در دستهای تازۀ باران،دوباره آب

زیباست دیدن باران و ابر و باد

با هم چه عاشقانه در آغوش آفتاب


آنقدر در تو جای گرفته است روح من

انگار در جهان من و تو تضاد نیست

بین ستاره و شب،مرگ و زندگی

چون عشق ما وصال پر از اتحاد نیست!



فصل بهار آمد و از زندگی پُرَم

هرچند دست خسته ام از آرزو تهی است

حتی در آخرین دقایق این زندگی تلخ

لبخندهای تو همه معنای زندگیست!





مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب


داستان گناه من-قسمت پانزدهم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 9 اسفند 1392
زمان :
 07:18 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

گناه من-مهتاب اطاقی

نمیدونست باید چیکار کنه؟حسابی گیج شده بود.از صبح شهرام چند بار بهش زنگ زده و درخواست بی شرمانه اش رو تکرار کرده بود.از شدت غصه و ناراحتی تمام بدنش درد میکرد و احساس میکرد میخواد بالا بیاره.ویریا که توی امتحاناتش بود دیگه فرصتی برای سر درآوردن از کارهای خواهرش نداشت.مدتی بود که حتی دانشگاه هم نمی رفت و چند غیبت خورده بود.از خونه بیرون زد تا بره لب دریا بشینه و فکری به حال خودش بکنه!گوشی توی کیفش مدام زنگ میخورد اما اون جرأت برداشتنش رو نداشت.از در که بیرون رفت احساس کرد کسی داره تعقیبش میکنه،مدتها بود که حس میکرد دارن تعقیبش میکنن.ولی وقتی پشت سرش رو نگاه میکرد هیچکس نبود!میترسید مبادا به خاطر اون همه فشار روحی به کلی عقلش رو از دست بده!دیگه نمیتونست با این وضعیت ادامه بده.باید به این باج گیری خاتمه میداد.اما چیکار باید میکرد؟اگه پیش پلیس میرفت و خودش رو لو میداد چه اتفاقی می افتاد؟آبروی خانواده اش میرفت،همه جا می پیچید که این دختر به خاطر یه رابطۀ عاشقانۀ مسخره دست به قتل زده!پیش خودش فکرکردکه واقعأ رامین ارزش این همه بدبختی و عذاب کشیدن رو نداشت!تنها چیزی که از خدا میخواست سلامتی رامین بود ولی نه از روی عشق و علاقه!الآن اگر به رامین فکر میکرد تنها حسی که سراغش می اومد ترس و پشیمانی بود...ای کاش میتونست زمان رو به عقب برگردونه،اگه اینکار ممکن بود و میتونست به روز عقد رامین برگرده با شادی و خوشحالی تو اون مراسم شرکت میکرد و حتی جلو میرفت و به زهرا و رامین تبریک میگفت.


مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : داستان گناه من-گناه من-داستان های مهتاب-


تو که حال این روزامو میدونی(دانلود ترانه از علی ملایی)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 7 اسفند 1392
زمان :
 12:16 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

یه آهنگ قشنگ تقدیم به شما دوستان خوب(لینک دانلود در ادامۀ مطلب):


انگار عطر تو همین جاس توی راهروهای خونه بازم

این بار با همین تصور،بی تو چندتا خاطره می سازم

هنوز از سرم نرفته هیجان خوب اولین دیدار

نیستی اما بازم مبهوت،خیره می مونم به عکس رو دیوار

تو تموم این دقایق؛یکی هست اگرچه تو رویامه

توی خواب و تو بیداریم،چهرۀ تو جلو چشمامه

میدونــــی....تو که حال این روزامو میدونی

داری می بینی که بی تو تنهامو

نفسی ازم نمونده میتونی

اضافه شی به من و دنیامو

تو که حال این روزامو میدونی

داری می بینی که بی تو تنهامو

نفسی ازم نمونده میتونی

اضافه شی به من و دنیامو

چشمامو می بندم حس میکنم که هستی،نزدیکم

گرچه مبهمی

حتی تو خیابون همه رو شبیه تو می بینم

مثل سایه امی

میدونــــی......تو که حال این روزامو میدونی

داری میبینی که بی تو تنهامو

نفسی ازم نمونده میتونی

اضافه شی به من و دنیامو

تو که حال این روزامو میدونی

داری میبینی که بی تو تنهامو

نفسی ازم نمونده میتونی

اضافه شی به من و دنیامو........



مرتبط با : دانلود آهنگ،ترانه یا فیلم و معرفی فیلم یا اشخاص
برچسب ها : دانلود آهنگ-حال این روزا-علی ملایی-حال این روزا-علی ملایی-دانلود ترانه-


دوازده لحظۀ زیبای زندگی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 5 اسفند 1392
زمان :
 07:47 ب.ظ
نظرات | ادامه مطلب

یکی از دوستانم تو صفحه شخصیش این پست رو گذاشته بود،دوازده ﻣﻮﺭﺩ ﺍﺯ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻋﻤﺮ ﺍﻧﺴﺎﻥ،من یه خرده تغییرشون دادم آخه بعضیهاش تکراری بود :


1 وقتی که سر قرار هستی و می بینی بالاخره انتظاری آزار دهنده به سر رسیده و کسی که دوستش داری لبخندزنان از دور داره میاد
 
2 بعد از ﺩﺍﺩﻥ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ
3 ﺗﻤﺎﺱ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻮﻥ ﺑﺮﺍﺵ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ
 
4 وقتی که تو بغل مادرت بخوابی،یا اینکه بچه ات رو تو بغلت بخوابونی.
5 ﺩﻭﺳﺘﺎﯼ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺧﻮﺑﺖ ﺭﻭ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﻭ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻫﯿﭽﯽ
ﺑﯿﻨﺘﻮﻥ ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻧﮑﺮﺩﻩ



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب نامه ها و خاطره ها


شعر : امید (شعرهای مهتاب)
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 3 اسفند 1392
زمان :
 08:24 ب.ظ
نظرات |


همیشه فرصت هست

 برای تازه شدن

،برای دل دادن،

برای دل بستن

چرا صدایت را پر از دعا نکنی؟

سکوت پنجره را

پر از خدا نکنی

چرا خیالت را ز غم رها نکنی؟

مرا ببین اینجا

کنار بوتۀعشق

نشسته ام آرام

امید باید داشت!

همیشه فرصت هست

 برای خسته شدن

برای تنهایی

برای دلگیری

چرا خیالت را ز غم رها نکنی؟



مرتبط با : شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : شعر امید-شعر مهتاب-شعرهای خودم-




( تعداد کل صفحات: 2 )

[ 1 ] [ 2 ]




 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  داستان های مهتاب , عکاسی های خودم , تست روانشناسی , دلنوشته , دانلود آهنگ , داستان دنباله دار , روانشناسی , دلنوشته عاشقانه , داستان های خودم , آزمون روانشناسی ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ