عکاسی های خودم-صفحه هشتاد و یک
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 28 دی 1397
زمان :
 08:22 ب.ظ
نظرات |

  ایلام (دی ماه 97)



http://s8.picofile.com/file/8349332984/%D8%AF%DB%8C97_19_.JPG

http://s9.picofile.com/file/8349333268/%D8%AF%DB%8C97_18_.JPG





مرتبط با : عکاسی های خودم
برچسب ها : ایلام 97-زمستان ایلام-زمستان 97-دی 97-برف-عکس برف-عکاسی های مهتاب-


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
دل سوختگان شنبه 11 اسفند 1397 09:51 ب.ظ

مرز در عقل و جنون باریـــک است
كفر و ایمان چه به هم نزدیک است

عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مــــــردم

گیسویت تعزیتی از رویـا
شب طولانی خون تا فردا

خون چرا در رگ من زنـجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است

مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانــــی

عشق تو پشت جنون محو شـده
هوشیاری است مگو سهو شده

من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم ســیاه

از من تازه مسلمان بگذر ، بگــذر
بگذر ، از سر پیمان بگذر ، بگذر

دین دیوانه به دین عشق تو شـــد
جاده ی شك به یقین عشق تو شد

مستم از جام تهی ، حیرانی
باده نوشیده شده پنـــــــهانی


افشین یداللهی
مهتاب الف پاسخ داد:

باران یعنی تو برگردی . . . یکشنبه 30 دی 1397 12:06 ق.ظ
هر صبح، انسان دیگری
در مسیر آفتاب، راه می رود
عاشق می شود،
تا در چشمان عاشقی
خودش را، پنهان کند!
هر بار، که خورشید را
گرم به آغوش می کشد ...
مهتاب الف پاسخ داد:

نیایش جمعه 28 دی 1397 08:51 ب.ظ
گاهی آدم دلش تعطیلی می خواهد
بنشیند کنجی، گوشه ای، جایی برود به گذشته های دور دور
های های دنبال خودش بگردد..

_____

ُسلام عزیزم
مهتاب جان من شما رو با افتخار لینک کردم
شما هم اگه دوست داشتید منو لینک کنید.

خوشحالم با وبلاگ خوبتون اشنا شدم.
سپاس
مهتاب الف پاسخ داد:
سلام عزیزم
ممنون
چشم حتمأ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

..............................

 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  عکاسی های مهتاب , داستان دنباله دار , روانشناسی , عکاسی های خودم , داستان های مهتاب , دانلود آهنگ , دلنوشته عاشقانه , تست روانشناسی , آزمون روانشناسی , دلنوشته ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic