تبلیغات
شب مهتابــــــــی - نامه خداحافظی
 
نامه خداحافظی
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 چهارشنبه 23 فروردین 1396
زمان :
 11:27 ب.ظ
نظرات |



این نامه من به توست عزیزترینم... حال که روزگاری از رفتن تو میگذرد... میدانم که برای گفتنش دیر

شده است، اما اگر نگویم این بغض تیز گلویم را پاره پاره خواهد کرد. اگر نگویم این غم سنگین تا ابد

روی شانه ام خواهد ماند. نازنین بزرگوارم، چقدر لطیف بودی مثل ابر و وسیع بود دلت، مثل آسمان.

برای تمام خستگی های من جا داشت شانه های مهربانت. و چشم هایت پر بود از درخششی زیبا

به رنگ تمام امیدها و امیدواری های دنیا. با تو انگار زندگی زنده بود، خوشبختی آرام آرام نفس

میکشید و عشق در میان انگشتهایمان خنک و زلال، جاری بود. با تو دنیای کودکانه من، صورتی بود..

اما امروز می بینم مدتهاست رفته ای. مدتهاست رفته ای و از نام تو، جز جنازه ای خشک در میان

خاطراتم یخ زده ام، چیزی باقی نمانده است. هرچه حس بود سوخت و خاکستر شد، هرچه یاد بود

از یاد رفت. رفته ای که بازنگردی، می دانم. هرچه بود فقط خاطره بود و رویا. هرچه بود همیشه

دست نیافتنی بود و دست نیافتنی می ماند. قلبم این بار سنگین را شب و روز به روی زمین به

دنبال خود می کشد. غمی که باید برایش تا اوج آسمان ها فریاد کشید را؛ در سکوت زمزمه میکنم.

کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر روی ماهت را می دیدم و دستهای سفید و گرانبها چون

عقیقت را، در دست می گرفتم و می بوسیدم. کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر در کنار

گام های بلند تو قدم برمی داشتم و هرچه میگفتی با تمام روحم گوش می دادم و صدها بار، با

صدایی که همه عالم بشنوند می گفتم: "دوستت دارم." کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر

 می توانستم بودنت را نفس بکشم؛ و چون شعر، به آغوش مهربان تو برمی گشتم و با تو می مردم.

کاش می شد یکبار دیگر، فقط یکبار دیگر اسمم را صدا بزنی و بگویی:" شعرت زیبا بود دخترم، مثل

خودت!"


مرتبط با : نامه ها و خاطره ها شعرها و دلنوشته های مهتاب
برچسب ها : نامه ای به عزیزترینم-نامه خداحافظی-


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
M.H پنجشنبه 11 خرداد 1396 09:46 ب.ظ
احساس لطیف و زیبایی دارید موفق و پیروز باشید.
مهتاب الف پاسخ داد:

ممنونم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

..............................

 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  دلنوشته عاشقانه , عکاسی های خودم , دلنوشته , داستان دنباله دار , تست روانشناسی , داستان های مهتاب , آزمون روانشناسی , روانشناسی , عکاسی های مهتاب , دانلود آهنگ ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ