تبلیغات
شب مهتابــــــــی - داستان شادشاد کوچولو- قسمت چهاردهم
 
داستان شادشاد کوچولو- قسمت چهاردهم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 26 آذر 1395
زمان :
 05:10 ب.ظ
نظرات |




سه روز از ترک خانه و سرگردانی در جنگل گذشت. خوشحال بودند که کسی آنها را پیدا نکرده است و البته ناراحت

از این که هنوز نتوانسته اند ردی از مادرشان بدست بیاورند. در کنار رودخانه به سمت عمیق ترین قسمت های

جنگل های بلوط حرکت می کردند. روزها با خوردن تمشک و آب و ورجه وورجه کردن سپری می شد. کم کم این

سفر بسیار خسته کننده شد و بچه ها حس تلخ ناامیدی را تجربه کردند. وقتی تمشک ها هم تمام شد، باید در

جنگل به دنبال غذا می گشتند. جنگل همیشه پر از میوه های بلوط، تمشک و زالزالک بود. اما بعد از آن آتش

 سوزی بزرگ، دیگر غذای چندانی روی زمین یا روی شاخته درختان پیدا نمیشد. حتی حیوانات هم به ندرت دیده

می شدند. گاهی پرنده ای بزرگ برای آب خوردن کنار رودخانه می آمد و از دیدن دو بچه کوچک متعجب می شد.


گاهی نیز مارمولکی که زیر سایه سنگی پناه گرفته بود، برای تماشای آفتاب سرش را بلند می کرد و دقایقی به

آسمان خیره می شد. خوشبختانه آن ها حتی با یک مار هم مواجه نشدند. بزرگترها بارها در مورد حیوانات

خطرناکی چون مار به آن ها هشدار داده بودند. روز چهارم بادی سهمگین از جانب شرق وزیدن گرفت. بادی که

با گرد و خاک فراوان همراه بود و چشم ها را می سوزاند. بچه ها باید در میان شاخ و برگ نیم سوخته درختان

برای خود سرپناهی پیدا می کردند. اما هرجا که می رفتند یا خانه کسی بود، یا آنقدر ویران بود که نمیشد

در آنجا از باد و گرد و خاک در امان ماند. بنابراین آنها تصمیم گرفتند از رودخانه فاصله بگیرند و از دامنه کوهی

بلند بالا بروند. افسوس که هیچکس در مورد خرس های بزرگ و قهوه ای که در کوه ها زندگی می کردند به

آنها هشدار نداده بود....


مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : شادشاد کوچولو-داستان های خودم-داستان های مهتاب-داستان شادشاد کوچولو-


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  داستان دنباله دار , داستان های خودم , داستان های مهتاب , روانشناسی , عکاسی های خودم , تست روانشناسی , آزمون روانشناسی , دانلود آهنگ , دلنوشته عاشقانه , دلنوشته ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ