خاطرات و تجربیات مثبت 1
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 دوشنبه 8 آذر 1395
زمان :
 11:54 ق.ظ
نظرات |

سلام دوستان عزیز

چقدر خوب میشه اگه ما انسان ها بتونیم صادقانه تجربیات خودمون رو در اختیار دیگران قرار بدیم و

از تجربیات دیگران نیز استفاده کنیم. لازم نیست حتمأ سرمون به سنگ بخوره تا درسی از زندگی رو یاد

بگیریم. گاهی فقط با مطالعه و اندیشه و یا مشورت می تونیم جلوی خیلی از مشکلات زندگی رو بگیریم.

یادتون باشه استفاده از تجارب دیگران نشانه عقل شماست و همونطور که امام علی (ع) فرمودن:

"هرکس که خودرأی باشد، هلاک خواهد شد." و حالا شب مهتابـــــــــی در این پست تجربیات شما

عزیزان در هر زمینه ای از زندگی رو در اختیار دیگران قرار میده:

تجربۀ سارا از دوستی:


من 5 سال با پسره دوسته صمیمیه بابام دوست بودم و قرار هم بر ازدواج بود و خانواده ها

هم خبردار بودن. من به خونه ی شخصیش میرفتمو مرتب در رفت و امد بودیم. من خیلی وابستش

بودم و ازاونجایی که هردو از نظر مالی سطح بالایی بودیم کم و کاستی وجود نداشت. همینکه بعد از 5

سال خانواده ها حرف نامزدی زدن سرد شد، خیانت کرد، بدرفتاری کرد. من که خانواده ام میدونستن

نتونستن اون پسر رو نگه دارن و همون طور که مهتاب جان همیشه در جواب کامنتا گفته ، به زبون آوردن

عشق فایده ای نداره طرف باید مرد باشه و بیاد خاستگاری اینکه دوست باشیم رابطه ی جنسی داشته

باشیم و ازدواج کنیم همش حرفه و اگه خوده پسره نخواد باهاتون ازدواج کنه هیشکی نمیتونه

مجبورش کنه و منم سال بعدش با یه خاستگاره خوب از روش سنتی ازدواج کردم الانم زندگیم عالیه

امیدوارم موفق خوشبت باشین. مهتاب جون ممنون.


مرتبط با : آموزشی و متفرقه
برچسب ها : تجربه-خاطره-دوستی-سارا-دوستی قبل از ازدواج-رابطه قبل از ازدواج-عشق-


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
خانه سلامتی دوشنبه 8 آذر 1395 05:30 ب.ظ
سلام.به منم سر بزن
مهتاب الف پاسخ داد:

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
درده قدح که موسم ناموس و نام رفت

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه خیال که آمد کدام رفت

بر بوی آن که جرعه جامت به ما رسد
در مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفت

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه
رند از ره نیاز به دارالسلام رفت

نقد دلی که بود مرا صرف باده شد
قلب سیاه بود از آن در حرام رفت

در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود
می ده که عمر در سر سودای خام رفت

دیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که باده نابش به کام رفت

..............................

 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  آزمون روانشناسی , دلنوشته عاشقانه , عکاسی های خودم , داستان های مهتاب , دلنوشته , تست روانشناسی , داستان های خودم , داستان دنباله دار , دانلود آهنگ , روانشناسی ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ