تو با خدای خود انداز کار، و دل خوش دار...........که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند !

 
داستان شادشاد کوچولو- قسمت دهم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 شنبه 26 تیر 1395
زمان :
 12:53 ب.ظ
نظرات |



شادشاد باورش نمیشد که این تکه سنگ سیاه، همان عمو لاکی خودشان است. لاک پشت پیری که به خاطر

سرعت کمش نتوانسته بود از چنگال آتش فرار کند. هرچقدر که به غروب آفتاب نزدیکتر می شدند هوا خنکتر

و سر و صداهای جنگل بیشتر می شد. وقتی بالاخره اشکهای دو دختر بچه تمام شد، با قلب هایی شکسته به

سفر خود برای پیدا کردن مادرهای گمشده شان ادامه دادند. در غروب آفتاب سایه ها دراز شده بود و گوشه ای

از آسمان که هنوز آخرین انوار آفتاب را نمایش میداد، در هزاران رنگ زیبای غم انگیز خود فرو رفته بود.


شادشاد میدانست که عمو لاکی دیگر با آنها صحبت نخواهد کرد، زیرا به سنگ تبدیل شده است. اما از سنگ او

گل هایی زیبا خواهد روئید و دامان عروس زاگرس دوباره پر از رنگهای شاد خواهد شد. او می دانست که هر

صبح که جنگل از خواب بیدار شود، هوا پر از لطافت روح پرنده ها و حیواناتی است که دیگر زنده نیستند. هر

نسیمی که در دشت و جنگل بوزد، عطر دوستان قدیمی را با خود به همراه خواهد آورد. اینها را مادرش به او

گفته بود و مادرش همیشه درست می گفت. شب شده بود و آنها باید برای خود جای خوابی پیدا می کردند.

کم کم صدای زوزه گرگها بلند شد. فسقلی که در تاریکی چهره اش به راحتی دیده نمیشد با صدایی که می لرزید

گفت:" باید سوراخی پیدا کنیم که تا صبح آنجا بخوابیم وگرنه طعمۀ گرگها می شویم!" شادشاد جواب داد:"و

شاید هم خرس ها !" فسقلی گفت:" بابا گفته خرس های اینجا حتی آدمها را هم به راحتی می خورند چه

برسد به دوتا حیوان کوچک مثل ما !" شادشاد که حسابی ترسیده بود گفت:" من میتوانم روی شاخه های

درختان بپرم یا توی هر سوراخ سنبه ای پنهان شوم، اما برای تو باید دنبال یک لانه درست حسابی بگردیم."

فسقلی گفت:" و باید مطمئن شویم مار یا عقربی قبل از ما آنجا نباشد !" بچه ها حالا نگرانی بزرگترها از رفتن

آنها به جنگل، آن هم تنهایی و موقع شب درک می کردند، اما دیگر دیر شده بود...


مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : شادشاد کوچولو-داستان شادشاد کوچولو-داستان دنباله دار-داستان های مهتاب-داستان های خودم-


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
کدام راه مرا میبرد به باغ فواصل؟

عبور باید کرد...

صدای باد می آید

عبور باید کرد

و من مسافرم ای بادهای فرسوده

مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید...

..........................................................


تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست / نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست!


فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم / که هرچه رود در این سرزمین مسافر توست


همان بس است که با سجده دانه برچیند / کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست!


به وصف هیچ کس جز تو دم نخواهم زد / خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست!


که گفته است که من شمع محفل غزلم؟! / به آب و آتش اگر می زنم بخاطر توست


"فاضل نظری"


.................................
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است



به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است



چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است



اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است



از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است



فاضل نظری

........................................



زیر تاریکی شب

دیدن مهتاب قشنگ است

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز که هست !

حس پرواز قشنگ است

قلمم

دفتر شعرم

همه را باد ربود

خبری نیست

رقص ژولیدۀ نیزار قشنگ است

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه کن

گریه قشنگ است!)


......................................................

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند / نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش / که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند / هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک / چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خـدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدعی؛خـدا بکند!

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری / به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد / مگر دلالت این دولتش صبا بکند
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  کدامیک از قسمتهای وبلاگ شب مهتابـــــــی را بیشتر می پسندی؟(میتونی چند گزینه رو انتخاب کنی)









 
   
   
   
 
 
   
   
   
  داستان دنباله دار , عکاسی های خودم , روانشناسی , تست روانشناسی , داستان های خودم , داستان های مهتاب , دلنوشته عاشقانه , راه رسیدن به رویاها , دلنوشته , آزمون روانشناسی ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ