تبلیغات
شب مهتابــــــــی - داستان اسرار آینه-قسمت هفدهم
 
داستان اسرار آینه-قسمت هفدهم
نویسنده :
 مهتاب الف
تاریخ :
 جمعه 28 اسفند 1394
زمان :
 12:05 ق.ظ
نظرات |

http://s6.picofile.com/file/8217300892/%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D9%86%D9%87.jpg

هانا با هیجان سرش را به نشانۀ پاسخ مثبت تکان داد. زهره گفت:"روزی روزگاری یک دختر

نادان و ساده از طریق اینترنت با پسری آشنا شد که انگار از فضا یکراست به زندگی او آمده بود

تا جفت و همدم و یار او باشد.اما ماجرا آنطور که دختر (من)انتظار داشت مثل داستانها و قصه ها

پایان خوشی نداشت و بعد از مدتی طولانی ...فهمیدم پسر هرگز قصدی جدی برای ازدواج با من

ندارد.شاید اصلأ قصدی برای ازدواج با هیچکس را نداشت!فهمیدن این موضوع دردناک بود، اما

من عاقلانه تصمیم گرفتم به این رابطۀ اشتباه و بی سرانجام خاتمه دهم.از قضا همان روزها

سرو کلۀ خواستگار خوبی پیدا شد و من هم بعد از مشورت با پدر و مادرم کاری را که درست به

نظر می رسید،انجام دادم.اگرچه مدتها طول کشید تا همسرم را دوست داشته باشم اما واقعأ خوشحالم

که تصمیم درست را گرفتم.من به کسی دل بسته بودم که به من دلبستگی نداشت. تمام دوستت

دارم گفتن هایش برای این بود که رابطه ادامه پیدا کند و در روزهای سخت زندگیش تنها نباشد. او

میدانست من دختر خوبی هستم و ویژگیهای مثبت زیادی دارم که برای خوشبخت کردن یک مرد،

کافی است؛اما مادری داشت که برای زندگیش نقشه ها و برنامه های دیگری داشت

و او آنقدر مرد نبود که جرأت کند در مقابل مادر بایستد و حرف دلش را بزند.خلاصه این که عدو

شود سبب خیر، گر خدا خواهد !"هانا لبخند تلخی زد و گفت:"حالا به او میگویی عدو؟به کسی که

زمانی عشقت بوده است؟"زهره خندید و گفت:"بله. او از صدتا دشمن هم برای من بدتر بود. البته

از اینکه چنین تجربه ای داشتم اصلأ ناراحت و پشیمان نیستم.به خاطر این که آشنایی با او باعث شد

قدر همسرم را بیشتر بدانم و همینطور فرق بین عشق و حرفها و وعده های پوچ و توخالی را بفهمم.

"هانا گفت:" خیلی خوب است.برایت خوشحالم.اما من اصلأ از داشتن این تجربه خوشحال نیستم.

احساس میکنم حقم ضایع شده است.من لایق چنین رفتاری نبودم.اصلأ نمی توانم او را ببخشم."

زهره گفت:" اگر او را نبخشی هرگز رنگ خوشبختی را نخواهی دید.تا زمانی که او را نبخشیده ای،

عشق دوباره وارد زندگیت نخواهد شد."هانا با دلخوری اخم کرد:"چطور او را ببخشم؟ الان از او متنفرم.

دلم میخواهد خبر مرگش را بشنوم"زهره باز خندید:"بیخیال بابا ! جوان مردم رو دستی دستی کشتی!"

هانا خندید و با لحن کودکانه ای گفت:"او باید بمیرد تا گناهش پاک شود!البته اگر مریض شود هم

کافی است.در حدی که دل من خنک شود!"هر دو زیر خنده زدند.هانا گفت:"امیدوارم تقاص رفتارهایش

را پس بدهد."دادا که با سینی چایی وارد شد گفت:"مطمئنأ پس می دهد.در زندگی از هر دست

بدهی،از همان دست میگیری."هانا بلند شد و سینی را از او گرفت:"دستت درد نکنه دادا.شما چرا

زحمت کشیدی؟خودم می آوردم."دادا جواب داد:"شما سرگرم حرف بودید. ببخشید که من هم ناخواسته

گوش میکردم."هانا گفت:"اختیار داری دادای گلم.تو که همه اینها را قبلأ از من شنیده ای."زهره هم برای

چایی تشکر کرد.دادا گفت:"هرکسی با تصمیماتی که میگیرد زندگیش را می سازد. او برای زندگیش به

آن شکل تصمیم گرفته است،اما تو برایت زندگیت چه تصمیمی گرفته ای؟"هانا به فکر فرو رفت:"هنوز

نمیدانم.فعلأ باید درسم را تمام کنم و دنبال کار بگردم."چایی دادا مزه دارچین می داد.بعد از رفتن زهره

حال هانا بهتر بود، البته تا زمانی که خواهرش زنگ زد که مطمئن شود هانا به زودی به خانه برمیگردد.

با اندوه به چشم های غمگین مادر بزرگش نگاه کرد و گفت:"دادا میخواهم نگاهی توی آینه بیاندازم."دادا

دستش را گرفت و گفت:"بیا...."


مرتبط با : داستان های مهتاب
برچسب ها : داستان های مهتاب-داستان های خودم-داستان اسرار آینه-اسرار آینه-


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
BHW جمعه 11 فروردین 1396 11:59 ب.ظ
My spouse and I stumbled over here by a different page and
thought I might as well check things out. I like what I
see so now i am following you. Look forward to exploring your web
page repeatedly.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
خلوتم پر شده از تاریكی

زیر تاریكی شب دیدن مهتاب قشنگ است.

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز كه هست.حس پرواز قشنگ است.

قلمم.دفتر شعرم.همه را باد ربود.

خبری نیست.

رقص ژولیده نی زار قشنگ است.

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه كن.گریه قشنگ است.)

به كسی كینه نگیرید

دل بی كینه قشنگ است

به همه مهر بورزید.

به خدا مهر قشنگ است.

دست هر رهگذری را بفشارید به گرمی

بوسه هم حس قشنگی است.

بوسه بر دست پدر.

بوسه بر گونه مادر

لحظه حادثه بوسه قشنگ است.

بفشارید به آغوش عزیزان

پدر و مادر و فرزند

به خدا گرمی آغوش قشنگ است.

نزنید سنگ به گنجشك

پر گنجشك قشنگ است

پر پروانه ببوسید

پر پروانه قشنگ است.

نزنید سنگ به هر زاغ سیاهی

به خدا زاغ قشنگ است.

چندشت میشود از كرم.

ولی كرم قشنگ است.

نسترن را بشناسید

یاس را لمس كنید

به خدا لاله قشنگ است.

همه جا مست بخندید

همه جا عشق بورزید

سینه با عشق قشنگ است.

بشناسید خدا

هر كجا یاد خدا هست

هر كجا نام خدا هست

سقف آن خانه قشنگ است.

اندكی شعر بخوانید.

غزل حافظ و سعدی

مولوی.فایز و خیام

شهریار. پروین.بهار

بشناسید فروغ

اخوان. شاملو.فریدون

گاه گاهی قیصر...

یاد سهراب به خیر

(روی قانون چمن پا نگذارید)

شعر سهراب قشنگ است.

حس سهراب قشنگ است.

خط به خط...واژه به واژه ...بنویس

شعر قشنگ است.

نغمه ساز قشنگ است.

نت گیتار قشنگ است.

ناله تار قشنگ است.

عشق كه آزاد شود كوچه قشنگ است.

همه شهر قشنگ است

اگر از زاویه عشق به دنیا نگری...

ذره ای زشت نبینی.

در و دیوار قشنگ است.

..............................

دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد

ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد

آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت

یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد

..............................

صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم تا به کی در غم تو ناله شبگیر کنم

دل دیوانه از آن شد که نصیحت شنود مگرش هم ز سر زلف تو زنجیر کنم

آن چه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم

با سر زلف تو مجموع پریشانی خود کو مجالی که سراسر همه تقریر کنم

آن زمان کآرزوی دیدن جانم باشد در نظر نقش رخ خوب تو تصویر کنم

گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم

دور شو از برم ای واعظ و بیهوده مگو من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم

نیست امید صلاحی ز فساد حافظ چون که تقدیر چنین است چه تدبیر کنم
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  وبلاگ شب مهتابی را چطور می بینی؟






 
   
   
   
 
 
   
   
   
  دلنوشته , تست روانشناسی , آزمون روانشناسی , دانلود آهنگ , داستان های مهتاب , دلنوشته عاشقانه , عکاسی های خودم , داستان دنباله دار , روانشناسی , داستان های خودم ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ