تو با خدای خود انداز کار، و دل خوش دار...........که رحم اگر نکند مدعی، خدا بکند !

 


من کیستم؟


ستاره ای در شب
ترانه ای در صبح
گدازه ای تنها در ظهر آتشفشانی خاموش.......
شعاعی از مهتاب
طراوت باران
سکوت جنگلها
سکوت بی پایان
نگاه ابری سرد
که می چکد آبم
سخاوتی در عشق
صداقتی در خشم
شبیه مردابم
شبیه گورستان
که ساده و تنهاست
شبیه مهتابم
اگرچه ناپیداست
من آتش عشقم
غرور کوهستان
شرافت دریا درون چشمانم
حرارت باران
غم فراوانم
به من بگو آیا شناختی ما را؟
من و تو هم دردیم
من و تو هم خونیم
چو رود و دریاها


مهتاب



...........


از وقتی که عاشق شدم،
فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم!
فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد، زمین بخورم.
و این عالی است!
هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد...
تو این شانس رو به من بخشیدی،
متشکرم!


شل سیلور استاین


.........


شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی ، جهان خوابه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخنده
شب از جایی شروع میشه
که تو چشماتو می بندی
تو رو آغوش می گیرم
تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو رو آغوش می گیرم
هوا تاریک تر میشه
خدا از دستای تو
به من نزدیک تر میشه
زمین دور تو می گرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی ......


.............


دوست بدارید...!!
ای همه مردم، در این جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گزارید؟
هر چه به عالم اگر به کف آرید
هیچ ندارید اگر که عشق ندارید..
وای شما دل به عشق اگر نسپارید
گر به ثریا رسید هیچ نیرزید
عشق بورزید
دوست بدارید!


آه باران/مشیری


..............


عــشـق ؛
زیـــــبـاتـــریــن لـــذّتـــیـست..
کــه بـه وقــت ِ ارتـــکاب ِ آن..
خـــــدا ،
بـــــرای ِ بـــــشر ..
ایــــستــاده “دســـت” مــــــیـزنــــد …!


.................


اگر تو در کنارم بودی
من همیشه در کنارت بودم
اگر تو کبوتر بودی
من همیشه پرهایت بودم
اگر تو دریا بودی
من همیشه رودخانه تو بودم
اگر تو شمع بودی
من همیشه پروانه ات بودم
اگر تو عقاب بودی
من همیشه آشیانه ات بودم
اگر تو گل بودی
من همیشه گلبرگت بودم
اگر تو باران بودی
من همیشه قطره ات بودم
اگر تو فرشته بودی
من همیشه بالت بودم
اگر تو ماه بودی
من همیشه دیوانه ات بودم
حالا تو در کنارم نیستی
ولی من همیشه به یادت هستم

اسود


...............


خنده‌ات طرح لطیفی است که دیدن دارد
نازِ معشوق دل‌آزار خریدن دارد

فارغ از گلّه و گرگ است شبانی عاشق
چشم سبز تو چه دشتی است! دویدن دارد

شاخه‌ای از سر دیوار به بیرون جسته
بوسه‌ات میوه‌ی سرخی است که چیدن دارد

عشق بودی وَ به اندیشه سرایت کردی
قلب با دیدن تو شور تپیدن دارد

وصل تو خواب و خیال است ولی باور کن
عاشقی بی‌سر و پا عزم رسیدن دارد

عمق تو درّه‌ی ژرفی است، مرا می‌خواند
کسی از بین خودم قصد پریدن دارد

اوّل قصّه‌ی هر عشق کمی تکراری‌ست!
آخرِ قصّه‌ی فرهاد شنیدن دارد...

کاظم بهمنی



............



رفته بودم سر حوض
تا ببینم شاید ، عکس تنهایی خود را در آب ،
آب در حوض نبود .
ماهیان می گفتند:
"هیچ تقصیر درختان نیست."
ظهر دم کرده تابستان بود ،
پسر روشن آب ، لب پاشویه نشست
و عقاب خورشید ، آمد او را به هوا برد که برد.

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب.
برق از پولک ما رفت که رفت.
ولی آن نور درشت ،
عکس آن میخک قرمز در آب
که اگر باد می آمد دل او ، پشت چین های تغافل می زد،
چشم ما بود.
روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن
و بگو ماهی ها ، حوضشان بی آب است.

باد می رفت به سر وقت چنار.
من به سر وقت خدا می رفتم


..............


چـــــه کــــــار بــــه حـــــرف مــــــردم دارم...
زندگـــــی من هــــــمین اســـــت ،
شـــــب کــــه مـــــی شود
سیــــــگاری روشن مـــــــی کنم..
عــــــاشقانه ای مــــــی نویسم..
خیـــــــره مـــــــی شوم بــه عــــــکست
و بـــا خــــــودم فــــــکر مــــــی کنم
مگــــــــر مـــــــی شود تــــو را دوســـــت نـــــــداشت..


............

 
کدام راه مرا میبرد به باغ فواصل؟

عبور باید کرد...

صدای باد می آید

عبور باید کرد

و من مسافرم ای بادهای فرسوده

مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید...

..........................................................


تمام مردم اگر چشمشان به ظاهر توست / نگاه من به دل پاک و جان طاهر توست!


فقط نه من به هوای تو اشک می ریزم / که هرچه رود در این سرزمین مسافر توست


همان بس است که با سجده دانه برچیند / کسی که چشم تو را دیده است و کافر توست!


به وصف هیچ کس جز تو دم نخواهم زد / خوشا کسی که اگر شاعر است، شاعر توست!


که گفته است که من شمع محفل غزلم؟! / به آب و آتش اگر می زنم بخاطر توست


"فاضل نظری"


.................................
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است

چه کرده ای که ز بود و نبودت آزرده است



به عکس های خودم خیره ام ، کدام منم ؟

زمانه خاطره های مرا کجا برده است



چه غم که بگذرد از دشت لاله ها توفان

که مرگ دلخوشی غنچه ها پژمرده است



اگر سقوط بهای بلند پروازیست

پرنده ی دل من بی سبب زمین خورده است



از این به بعد به رویم در قفس مگشای

چرا که طوطی این قصه پیش از این مرده است



فاضل نظری

........................................



زیر تاریکی شب

دیدن مهتاب قشنگ است

چه خیالی است اگر بال ندارم؟

حس پرواز که هست !

حس پرواز قشنگ است

قلمم

دفتر شعرم

همه را باد ربود

خبری نیست

رقص ژولیدۀ نیزار قشنگ است

در و دیوار اگر غم دارد

(گریه کن

گریه قشنگ است!)


......................................................

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند / نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش / که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند / هر آن که خدمت جام جهان نما بکند

طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک / چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خـدای خود انداز کار و دل خوش دار / که رحم اگر نکند مدعی؛خـدا بکند!

ز بخت خفته ملولم بود که بیداری / به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد / مگر دلالت این دولتش صبا بکند
 

آدرس ایمیل خود را وارد کنید:

Delivered by FeedBurner

  کدامیک از قسمتهای وبلاگ شب مهتابـــــــی را بیشتر می پسندی؟(میتونی چند گزینه رو انتخاب کنی)









 
   
   
   
 
 
   
   
   
  عکاسی های خودم , آزمون روانشناسی , داستان های مهتاب , داستان های خودم , داستان دنباله دار , تست روانشناسی , دلنوشته عاشقانه , راه رسیدن به رویاها , روانشناسی , دلنوشته ,  
  » تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

 
 
تمام حقوق این وب سایت و مطالب آن متعلق به شب مهتابــــــــی می باشد.
.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.

شارژ ایرانسل

فال حافظ